آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دماوند و هما! بانوی شهر فرشته ها !!!!!

صعود این هفته پنجشنبه من و دوستانم (بیتا، فرهاد، علیرضا، مجید) به دماوند از یال جنوبی و تایم های برنامه به شرح زیر بود:

3:30 صبح حرکت از تهران

2 بعد از ظهر قله

و 11 شب تهران


Damavand 43 // 1395.4.31

Me and Bita

.................

نکته این برنامه جمع آوری بنرهای به جا مانده از سالهای گذشته زیر فنسهای اطراف بارگاه بود. قسمتی از برنامه پاکسازی ستاد محیط زیست که الحق خیلی خوب کار کرده بودند.

ولی گویا معضل یادگاری نویسی ما ایرانیان در مکانهای مهم، حساس و ارزشمند و تاریخی و . . .  اصلاح شدنی نیست و این بار نوبت نسیم و هما بود. یکی رها شده روی سنگ های بارگاه سوم و دیگری روی قله و پیچ شده به سنگ مقدس روی قله!

کسی که اینکارو انجام دادی! درسته .. باشه.. هما برای تو عزیزه.. نه.. اصلا خییییییییییلی عزیزه و صعود دماوند برای تو کار خیلی مهم و شاقی بوده ولی اینو  بدون که همه ماها عزیزانی در زندگیمون داریم، عزیزتر از هما! و ممکنه خیلی بیشتر، بهتر و سریعتر از تو قله را صعود کنیم. آیا درسته که از این هفته نفری یک تابلو دستمان بگیریم و روی قله نصب کنیم؟؟؟  به نظرت چه اتفاقی می افته؟ چرا فکر میکنیم فقط خودمون هستیم که حق زندگی داریم؟ و هرکاری دلمون خواست میتونیم انجام بدیم؟!

خنثی

 

و همچنین کماکان از بارگاه تا خود قله پر بود از بطری های آب و قوطی های نوشابه!!

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :