آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خواهد آمد روزی که ...

..

دير زماني نمانده است ،خواهد آمد روزي كه كوهها و قله هاي بالاتر نه بدست تو كه بدست ماشين فتح شود و در بالاي قله ها نه پرچم فتح كه نشان مي دي ان...فلان كشور نصب شود.

مگر همين ديروز نبود كه بر نمك آبرود همين رفت و مردم آن ديار صعود با پاي پياده را فراموش كردند و پيشتر كوههاي امامزاده داود ، يادت هست؟ ديگر كسي يونجه زار و شيب تند كوتل خاكي را به ياد ندارد ديگر سوسوي چراغ قوه ها در پيچاپيچ و كشاكش و سينه كش كوهها چشمانت را نمي نوازد و لبخند فتح يك قله را در چشمان زائران امامزاده داود نمي بيني و دستان سترگي كه ضريح به تنگ گيرند . جز غرش ماشين صدايي از طبيعت نمي شنوي.
 همين كنارمان توچال چگونه با دكلهاي تله كابين تنش سوراخ سوراخ شده و عنقريب تا قله هم پيش روند و دير نخواهد بود كه اينان به دماوند هم خواهند رسيد.
روزي خواهد آمد، دير نيست كه ديگر صبحگاهان مردمي نمي بيني كوله بدوش با چهره اي خندان تر از هميشه پاي بر تن كوه گذارند و به هر همنوردي كه مي رسند سلامي و خدا قوتي و نقش لبخندي بر لب و تا رسيدن به همنورد ديگر اين نقش بر لب ماندگارتر.
ديگر نخواهي ديد چهره ي غبار گرفته اي در رود خانه دركه روي بشويد و كام تشنه اي به زلالي آبي سيراب شود و نخواهي ديد لخ لخ تن كوهنوردان را در فرود و خستگي اما با روحي به بلنداي قله و به گوش نيايد كسي در فراز و فرود سرود كوهستان را زمزمه كند چه رسد به وبلاگ آن، آواز كوه بيگانه اي خواهد شد، و ميخ هاي دكل تله كابين چگونه جراحت را به تن آزاد كوه خواهند نشاند و صاحب وبلاگش ديگر از خيرالله و نان برقي برايمان نخواهد گفت و از ننشستن پاي جعبه جادو وانداختن ريسماني بر دوش... و ديگر چشمان را به عكسي نوازش نخواهد داد و آخرين عكسي كه توانست بگيرد پرنده اي بود نشسته روي كابل هاي دكل تله كابين ،تنها سر فرو برده در سينه و ديگر هيچ... و كوهنوشت ، خبري از كوه برايم نخواهد داد و لينكي براي وبلاگي نخواهد داشت. ديگر در ايران كوه نخواهي ديد شعار با كوهستان دوست باشيم و كسي آن پايين نيست تا زباله ها را ازتارك كوه بر چيند و مردم تا مي توانند از پنجره تله كابين زباله ها را بر سر طبيعت فرود مي آورند و كوه قاف باز هم افسانه باقي خواهد ماند و خواهيم ديد آرموتورهاي برج ميلاد 2 بر سينه  برج سينا وآنا پورنا...و او هم ديگر برايم نمي نويسد نه از كلون بستك نه از..تا من فهم كنم لذت فتح يك قله در زمستان و تابستانش يعني چه
 
برجها و دكلها تا سينه كش كوهها پيش رفته اند فرصت اندك است بايد هر چه زودتر آخرين صعودم را انجام دهم قله ي بكري بايدم جست...
..
كوله بردار وقت تنگ است
 
  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :