آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

گزارشي از صعود زمستانه به دماوند ( يال داغ)

.

روز 18/10/85 ساعت 10 شب به اتفاق دوستان اراكي آقايان بابك حقدادي و پژمان زعفري از اراك سوار اتوبوس شده و راهي جاده هراز ميشويم.

ساعت 5 صبح مورخه 19/10/85 سر جاده ناندل پياده ميشويم و تا ساعت 9 منتظر ماشيني كه از قبل هماهنگ شده مانديم و بعد از سوار شدن و خوش بش با آقاي صالحي عازم منطقه ميشويم. جاده پر برف و لغزنده است و ماشين شيبهاي يخ زده را به سختي بالا ميرود و از همان ابتداي كار دلهره و ترس را در دل ما مي اندازد كه كار بيش از آنچه فكر ميكرديم هست . بالاخره ساعت 11 به ناندل رسيده و بعد از حساب و كتاب و خداحافظي از آقاي صالحي حركت به سمت يال داغ را آغاز ميكنيم. شيبي ملايم و پاكوب از سمت راست رودخانه ولي با برفكوبي بد كه بدترين نوع برفكوبي بود يعني برف رويي يخ زده و زير آن پودري. با اطلاعي كه از گوسفندسراي انتهاي مسير گرفته بوديم ساعت 5/2 بعد از ظهر به آنجا رسيديم. با وجود هواي نيمه ابري و باد از موقعيت گوسفندسرا استفاده كرديم و گوسفند سرا هم كاملا از برف پوشيده شده بود. به زحمت داخل آن شديم و شبي را به راحتي در آنجا سپري كرديم.

فردا 20/10/85 ساعت 8 صبح : به سمت انتهايي ترين يال قبل از يال داغ حركت كرديم. باد ملايمي ميوزيد و حجم برف تا بالاي زانو بود  كم كم شيب هم بيشتر ميشد. بعد از 4 ساعت تلاش روي يال سوار شديم و نهايتا 4 بعد از ظهر به ارتفاع 4300 ميرسيم. با نظر پژمان و بابك چادر دو نفره را روي برف سفتي در يال داغ برپا ميكنيم و شب سردي را پشت سر ميگذاريم. مشغول برف آب كردن و پر كردن فلاسكها و درست كردن سوپ  بوديم در عين حال نگران وضيعت مسير ٬ بد شدن هوا و تيم 11 نفره از همشهري هايمان كه آنها با يك روز عقب تر از ما در حال صعود از مسير شمالشرقي بودند. شب را به سختي به صبح رسانديم . داخل چادر كاملا برفك زده بود.

21/10/85 ساعت 9 صبح : پس از خوردن صبحانه و جمع كردن چادر با وجود سرماي زياد ادامه مسير داديم. عبور از مسير هاي يخ زده ٬ درگيري با سنگ يا شيب بسيار تند شني باعث ميشد به سختي به ارتفاع ما افزوده شود. سرما و باد شديد تر شده بود. بچه ها مشكل خاصي نداشتند و گاهي اوقات فقط از سختي مسير گلايه داشتند كه مسير هاي ديگر خيلي راحتتر است و چرا اين مسير را انتخاب كرده ام. قصدمان امروز صعود قله و شبماني روي قله بود كه عملي نشد و خستگي و سنگيني كوله ها اجازه پيشروي تا بيش از 5400 را به ما نداد. ساعت 5/3 بعد از ظهر مجبور به برپايي چادر ميشويم. هوا بسيار سرد است. ( كمتر از45– درجه). شور و شوق بچه ها براي صعود زياد است فقط حسرت شب ماني روي قله را ميخورند. بعد از خوردن سوپ هنوز گرسنه اند. برنج پخته شده و 2 عدد ران و 1 عدد سينه مرغ هم گرم كرده و با اشتهاي زياد ميخورند و اصرار من مبني بر اينكه در ارتفاع كمتر غذا بخورند فايده اي ندارد. باز هم شب سردي را به صبح رسانده البته داخل كيسه خواب هايمان بيدار بوديم.

22/10/85  ساعت 5/8 صبح : امروز هواشناسي دماي هوا روي قله دماوند را 62– درجه اعلام كرده بود. به سختي از چادر بيرون آمديم ولي شدت سرما آنقدر زياد بود كه دوباره به داخل چادر پناه آورديم. چون دستهايمان داخل دستكش يخ ميزند. سريعا گاز را روشن كرده و مشغول گرم كردن خود ميشويم. بالاخره ساعت 5/9 با وجود باد شديد آماده حركت ميشويم. اما حين جمع آوري كمپ٬ باد چادر را از دست پژمان در مي آورد و با خود به ته يخچال ميبرد. پژمان هم به همراه چادر روي يخچال سبز سر ميخورد. ما با داد و فرياد او را منصرف كرديم. او هم چون 200 – 300 متر ارتفاع كم كرده بود يكساعتي طول كشيد تا دوباره به ما رسيد و با تاثر و غم زياد خود به خاطر از دست دادن چادر نگراني ما را بيشتر و البته  مصمم تر براي صعود و بازگشت از بارگاه سوم كرد. با كوله هاي سنگين به راه افتاديم. مسير زير قله سخت تر شده بود. گاهي از روي يخچال كه شيب آن بين 75 تا 80 درجه بود  حركت ميكرديم و گاهي هم دست به سنگ ميشديم  و برايمان جالب بود كه داخل يخچال دست به سنگ ميشديم. البته لازم به ذكر است وجود طناب و تبر يخ و كرامپون الزامي بود اما ما با نبود طناب و تبر يخ ٬ فقط با كلنگ همراه صعود ميكنيم. باد و سرما حركت را كند تر ميكرد و مجبور بوديم دائما انگشت پا و دست را داخل كفش و دستكش حركت دهيم. حتي اشك چشمانمان داخل چشم يخ ميزد. بالاخره ساعت 45/11 به همراه پژمان از روي يك قسمت پر برف منتهي به قله٬ به قله رسيديم كه از مسيري كه بالا آمديم از روي قله يك حالت زين اسبي ديده ميشود. بابك هم بعد از نيم ساعت به ما رسيد و با موبايل خبر سلامتي خود را به دكتر بياتاني ميدهيم. سپس از مسير جنوبي سرازير ميشويم. 300 متر پايين تر از قله استراحتي ميكنيم و دوباره حركت ميكنيم. از داخل يخچال سخمه ميزنيم و نهايتا 5/3 بعد از ظهر به جان پناه ميرسيم.

تيم شمالشرقي هم صعود كرده و دو نفر از آنها آقايان عليرضا سليماني و مهدي عابدي با كوله به بارگاه سوم آمدند. و يكساعت بعد از ما به بارگاه رسيدند. پس از حال و احوال خبر سلامتي و صعود تيم شمال شرقي را هم به خانواده ها و همنوردانمان در اراك داديم و آنها هم خبر بد شدن هوا از فردا را به ما گفتند. شب را در بارگاه سپري كرديم.

صبح 23/10/85 : هوا پيچيده بود. باد شديد و كولاك اجازه خروج از پناهگاه را نميداد. مجبور  شديم تا ساعت  5/1 بعد از ظهر صبر كنيم. هوا صاف شده اما باد همچنان ميوزيد. با مشورت دوستان از پناهگاه خارج شده و به سمت حسينيه راه افتاديم. پس از بريدن چند بهمن ساعت 5/3 بعد از ظهر به حسينيه رسيديم. با آقاي مصطفي لاريجاني  راننده نيسان تماس گرفته و قرار را پاي معدن وسون داخل جاده ميگذاريم. 5/5 بعد از ظهر با خستگي فراوان به معدن رسيده و از آنجا با نيسان به رينه رفتيم و بعد از صرف شام به آب گرم ميرويم تا كه برنامه كامل شود. سوئيتي را آنجا كرايه كرده و شب را سپري ميكنيم.

صبح 24/10/85 : براي رسيدن به  تيم شمالشرقي عازم گزنك ميشويم و پس از صرف ناهار همگي صحيح و سالم به اراك برميگرديم.

رمز موفقيت ما يكدلي بچه ها بود.

......

گزارش از سيد علي حكي (سرپرست برنامه)

......

آقاي حكي و دوستان همشهري صعود غرورآفرين تان را تبريك عرض نموده و از اينكه گزارش برنامه را جهت انتشار در اين وبلاگ در اختيار بنده قرار داديد سپاسگذارم.

گزارش  تيم اراكي صعود كننده از مسير  شمال شرقي در همان تاريخ

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :