آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خطر در نزديكي ماست. توچال را دست كم نگيريم

...

امسال كوهنوردي با حادثه هاي بدي شروع شد. اون هم در توچال. كوهي كه خيلي از ماها دست كم ميگيرمش. اما بالاترين آمار كشته را دربين تمام قله هاي كشور داره.  متن زير قسمتهايي از گزارش برنامه دوست خوبم آرش كه اخطار داده به همه از خطر كابلهاي برق نزديكي ايستگاه هفت. البته مشاهدات آرش از وقايعي كه روز قبلش ( روزي كه افخم در مسير توچال جان سپرد) جالب بود. پس خودتون بخونيد :

جمعه هفته پيش برعکس پيش بيني هواشناسي که اعلام کرده بود هوا ابري همراه با بارشهاي پراکنده خواهد بود, ولي هوا معرکه بود. هرچند دير از خواب بيدار شدم ولي بازم رفتم توچال. ساعت 8 پاي کوه بودم و براي اينکه زود برسم از همون اول زدم جاده خاکي... به ايستگاه 5 که رسيدم يک چاي خوردم. هوا هنوز عالي بود. ابري هم ديده نمي شد. با وجوديکه تنها بودم وسوسه شدم و رفتم سمت ايستگاه بعدي. نزديک ايستگاه 7 بودم که ديدم کابلهاي برق از نزديک زمين رد شدن ...


همانطور که توي عکسها هم مشخصه رد پاهاي زيادي هم در اطرافش ديده مي شه !  خدا رحم کنه به اون روزيکه مه همه جا رو بگيره و اين کابلها (سفيد رنگ) اصلا ديده نشن! ظاهرا ما حتما بايد چندتا کشته بديم تا به فکر چاره باشيم ...
يک کمي دورتر کابلها ارتفاع بيشتري پيدا مي کردند ولي وقتي نزديکتر شدم ديدم که وضعيت دکلها به وضع وحشت آوري مهار شده بودن که بعيد مي دونم از طوفان بعدي جون سالم به در ببرن
                              

کمي جلوتر ديدم يک عده مشغول ور رفتن به دکلها هستن. ازشون پرسيدم "اينها قراره همينطور بمونه؟"  مسئولشون جواب داد "بله" وقتي حرف از مه زدم آقاي مسئول فرمودند که اينجا اصلا نبايد رفت و آمد بشه !!!!!!!
بهمن گير هست و از اين حرفها ....   اينکه الان زير پامون 12 متر برف هست !!!  و خلاصه خطرناکه  و ديروز سرعت طوفان 75 کيلومتر در ساعت بوده !!!! در مثالهاش هم گفت که ديروز عصر به دوتا دختر اخطار کرده که هوا خوب نيست و مه هست ولي گوش نکردن و مردن! پرسيدم از کجا فهميدي که مردن؟ گفت جسدش پيدا شد! 
با خودم فکر کردم اين داره منو از سر باز مي کنه و راهمو گرفتم به سمت ايستگاه 7. وقتي رسيدم ساعت دور و بر 2:30 بود.
همون اول منظره عجيبي (البته براي من) توجهمو جلب کرد. برفي که روي دکل برق جلوي ايستگاه به اون شکل يخ زده بود حکايت از طوفاني سخت داشت. حتي لاي تمام پروفيلهاي دکل تله کابين هم پر برف شده بود ...


تا اينجاش که حرف پيرمرد درست از آب درآمده بود و قطع به يقيين ديشب اينجا غوغايي بوده. ياد پيش بيني هواشناسي افتادم. تصميم گرفتم برگشتن تا ايستگاه 5 با تله کابين برگردم که يک وقت غافلگير نشم (آخه توي مه يکبار گم شدم اينه که مي ترسم) ...
از مسئول تله کابين پرسيدم که تا کي هستين ؟  گفت تا 3:30 برگرد ...
خب راهمو به قله پيش گرفتم. ميشه گفت خسته شده بودم. وقتي به قله رسيدم منظرش مثال زدني بود ...

سر قله:

"دختري که ديشب مرده!" مساله رو جويا شدم و داستان رو برام تعريف کردن که آره همين پايينتر از ايستگاه 7 دختره بي حال ميشه (مثل اينکه مي تا سينه فرو ميره توي برف) و دوستاش ميرن که کمک بيارن و وقتي بر مي گردن دختر بيچاره مرده بوده !!!
اول با خودم فحش دادم که احمقها چرا درش نياوردن؟! بعد فکر کردم شايد سعي کردن ولي نتونستن! به هر حال با شواهدي که از طوفان ديشب ديده بودم يخ زدن مساله دور از ذهني هم نيست.

راه بازگشت:

پايينتر هم يک صحنه جاالب ديدم. برف دامنه برش خورده بود و آماده ريزش بهمن شده بود!!!!!!

ديگه موقع برگشتن نمي دونم چي شد از مسير سر در آوردم. داشتم مي رفتم که ديدم يک تخته سنگ بزرگ وسط راه افتاده


سنگ بزرگي بود که احتمالا در اثر طوفان ديشب از جا کنده شده بوده. خدا کنه يک همچين مواقعي کسي نزديک همچين سنگهايي نباشه...
در ادامه راه ديدم نه خير مثل اينکه مسير سنگ باران شده بوده

.......................

همين يكساعت پيش بهم خبر دادند دو كوهنورد  جمعه به دارآباد رفته و قصد صعود تيغه هاي دارآباد را داشته اند متاسفانه هنوز برنگشته اند. بچه ها يه تيم هفت هشت نفره رفتن توچال و يك تيم  دارآباد بلكه ردي ازشون پيدا كنند. يك دختر و يك مرد  كه هر دو كوهنورداي قوي و معروفي هستند.  اسمشون رو نميگم چون اميدوارم به برگشتشون. براي سلامتي شون دعا كنيم و ...

توچال و دست كم نگيريم.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :