چوب خط تلفات کوهنوردی بروز شد: میکائیل هم رفت!

درگذشت میکائیل هاشمی بزرگمرد توچال را به خانواده محترمش و همه کوهنوردان تسلیت گفته و برای بازماندگان و دوستانش آرزوی صبر و سلامتی دارم.

 
گل  میکائیل هاشمی  گل


گفته بودم که میخوام چوب خط تلفات کوهنوردی رو که به ابتکار دایی عزیزالهی ایجاد شد ادامه بدم اما هیچوقت فکر نمیکردم اولین پستی که از سری چوب خط تلفات کوهنوردی مینویسم درباره مرگ میکائیل عزیزمون باشه! میکائیل رفت؟!! باور کردنی نیست. اون که خیلی قوی بود و به این راحتی ها تسلیم نمیشد. ظاهرا این هفته ١٩ تیر توی علم کوه مسیر سیاه سنگ ها دچار حادثه شده و ....!!  میکائیل رو هفت هشت ساله که میشناسم. درست از وقتی که کوهنوردی رو با توچال شروع کردم. بارها باهاش مسیر قله رو صعود کردم. همیشه باهاش مسابقه میگذاشتم. ولی به گرد پاشم نمیرسیدم. توچال سنگ سیاه و قله با اسم میکائیل تا ابد گره خورده. همه ما ازش خاطرات زیادی داریم. همه اونایی که زیاد به توچال میرن این پیرمرد قوی وسرحال و میشناختند. همیشه وقتی تنها کوه میرفتم خصوصا شب ها دلم خوش بود و خیالم راحت که هر کی نیاد بالا میکائیل میاد. میدونستم یا سر قله است یا تو راهه.  انگار همیشه توی سنگ سیاه منتظرش بودم.  به جرات میگم اون ابرمرد توچال بود. مرد روزها و شب های سخت و طوفانی اش. پیرمردی مهربون ساده فوق العاده قوی و بی ادعا!  اهل اردبیل بود و به جز توچال و دماوند و سبلان کوه دیگه ای نمیرفت! فوق لیسانس آزمایشگاه داشت و به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود. اگرچه هرکی  ظاهر آروم و خاکی و بی پیرایه اش رو میدید سخت باور میکرد . چوب باتومش که یه چوب بلند بود کفش هاش اسپورتکس و کیسه خواب زمستونیش پتو و تابستونیش گونی. با یه چفیه و یه لهجه شیرین آذری و یه نگاه مهربون!!!  اونقدر در دل توچالی ها جا باز کرده بود که از بچه ١۵ ساله تا پیرمرد هم سن خودش باهاش دوست بود. خیلی ها از مرامش تقلید میکردند. اکثرا مردهای سن بالا و مجرد که همه زندگیشونو گذاشته بودند پای کوه و شبونه میرفتند قله. فرقه ای توی توچال بوجود اومد به اسم فرقه میکائیلیون. من و مستان که خیلی دلمون میخواست عضو گروهشون باشیم!!  آخرین باری که دیدمش همین یک ماه پیش بود توی بارگاه سوم دماوند که برای عکس یادگاری گرفتن چقدر التماسش کردیم.
 میخواستم از خاطرات و مشاهداتم از ١٨ تیر و اتفاقات پرهیجانش بنویسم. میخواستم به توصیه شهره عمل کنم و هدر وبلاگ و از سیاهی در بیارم اما نشد. این وبلاگ بازم سیاه پوش شد.
ای کاش این کامنت آرش رو نخونده بودم..  ای کاش این خبر تو سایت هیات کوهنوردی دروغ بود.. ای کاش اصلا نمیرفت علم کوه.. ای کاش از حصارچال میرفت .. ای کاش پرت نمیشد.. ای کاش لااقل دست و پاش میشکست اما نمیمرد.....!!  وااای خدا چی دارم میگم.  حیف که  این ای کاش ها دیگه فایده نداره.  

 

میکائیل خداحافظ...

توچال دیگر بدون تو  لطف و صفایی ندارد ...

همیشه در خاطر ما خواهی بود..

خداحافظ..

..

.. ............................................................................................

پی نوشت:

ناراحتگروه کوه نوردی آزاد تهران به سرپرستی میکائیل هاشمی ، و به همراهی هادی یزدی ، شایان غلامی و علی حاجی محمدی روز پنج شنبه 18 تیر ماه 9 صبح قرارگاه فدراسیون کوه نوردی رودبارک را به سمت پناهگاه سرچال ترک می کنند. ایشان شب را در پناهگاه سرچال استراحت کرده و روز جمعه 88/4/19 ساعت 5 صبح از پناهگاه سرچال  به سمت علم کوه حرکت می کنند. ساعت 11 صبح در ابتدای مسیر سیاه سنگ به علت پارگی کفش های هادی یزدی ، حاج محمدی و هادی از ادامه مسیر منصرف می شوند و قرار می شود دو تن دیگر به سمت قله ادامه مسیر دهند. این دو نفر سیم بکسل ها را پشت سر می گذارند و به بالای سیاه سنگ می رسند اینجا بود که میکائیل اعلام می کند به علت خستگی ادامه مسیر برایش مقدور نیست. قرار می گذارند تا بازگشت شایان غلامی میکائیل همین جا استراحت کند و بعد از برگشت وی از قله  با هم به سرچال بروند. متاسفانه میکائیل هاشمی به سمت یخچال سقوط می کند  و به گفته ی دوستان وی در جای خطرناکی از حرکت باز میایستد.
. . . .

میکائیل هاشمی

ناراحتبه نقل از پایگاه اینترنتی کوهنوردان کلاردشت  بعد از 10.5 ساعت تلاش، کوه نوردان کلاردشت پیکر بی جان میکائیل هاشمی را به رودبارک انتقال دادند. صبح دیروز 21/4/88 گروهی از کوه نوردان کلاردشت به سرپرستی رسول نقوی به منطقه علم کوه اعزام شدند. گروه بعد از رسیدن به پناهگاه سرچال پس از استراحتی کوتاه به سمت علم چال حرکت کرد. شایان غلامی که یکی از همنوردان آن مرحوم بود جهت نشان دادن محل حادثه گروه را همراهی می کرد. حدود ساعت 11:30 صبح زیر قله سیاه سنگ پیکر بی جان میکائیل هاشمی روی یخچال کشف می شود.بعد از گرفتن چند عکس از موقعیت محل، جسد بلافاصله آماده حرکت به سمت پایین می شود. حمل پیکر مرحوم هاشمی در میان سنگ و لاخ های علم چال فقط با اراده و رشادت کوه نوردان میسر می شود. بالاخره پس از ساعت ها تلاش مستمر پیکر میکائیل هاشمی در قرارگاه فدراسیون کوه نوردی به خانواده اش تحویل داده شد.

...گریهگریهگریه

/ 36 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان هاشمی

با سلام و تشکر ایشان عموی عزیزم بود باتشکر ازهمه دوستان

داش احسان

سلام خبر ناراحت کننده ای بود میکاییل سمبل توچال بود راهش ماندگار

مجید نفری

میکائیل را از سال 77میشناختم او را پس از خوب شدن زانویم در پناهگاه شیرپلا بعد از عید امسال که شروع به تمرین دوباره کردم هرهفته با شایان غلامی و بقیه میدیدم هفته اول فروردین اورا کنار در کاخ سعد آباد دیدم و با موبایل بدون ازش فیلم میگرفتم انگار میدانستم این لحظات را باید ضبط کرد ولی باطری موبایل تمام شد. تقریبا هفته اول خرداد یا آخر اردیبهشت بود که طبق معمول با شایان و آقای یزدی اگر اشتباه نکنم به لوله آب دوراهی اسون شیرپلا اومد و منهم که طبق معمول لنجا میخوابم صدای گرم و شیرین میکائیل را شنیدم که نمیخواست من را بیدار کند صدایش کردم و گفتم بیا میکائیل مثل همیشه که تو سنگ سیا زمستانها جای تو را روی چوبهای طبقه بالا میگرفتم اینجا هم جای تورا گرفتم او هم که 10 سال بود به من جواد میگفت و منهم حتی یکبار نگفتم میکائیل من مجیدم با هم از نانوائی تافتونی تنوری دربند نان داغ میخریدیم و دوتائی تا ایستگاه اتوبوس هفت تیر تجریش می رفتیم و میوه و تخمه میخوردیم البته میکائیل میگفت من دندان ندارم و کم میخورد یاد نان داغ تافتون که مثل گل شقایق که امسال به من یاد داد مزه خوبی دارد از امسال به بعد من هر موقع که غروب از تافتونی

آنا

جالب بود آقای مجید نفری لطفا بقیه اش را هم بنویسید

AkbarAgha

ای بابا......اولا صعود در هوای طوفانی چیزی نیست که بشه بهش افتخار کرد یا دلیل بزرگی شخصی بشه.....اما اگر هم اینطور بود,ایشون هیچوقت در هوای خراب,شب,قله دیده نشد.....تا 1شب هوا خوب میشد ایشون و دوستانشون 1000 تایی به قله حمله میکردند.......البته از اونجایی که من صرفا یک علاقه مند هستم شاید معنی هوای بد و کولاک شبانه رو ندونم.........در ضمن....ایشون محال بود که قله تشریف بیارن و تک تک نفرات رو از خواب بیدار نکنند.........درسته که از فوت ایشون ناراحت هستیم اما دلیلی برای گفتن این مطالب عجیب و غریب نمیشه......

آنا

اکبر آقا فکر نمیکنم از میکائیل چیز زیادی بدونی.

AkbarAgha

خدا چشم داده.

آرمان

عرض شود که بنده نظر این اکبر آقای عزیز رو خوندم و ترجیح دادم بقیه ی نظرات رو نخونم زمستونی که گذشت وقتی رادیو اعلام کرد که کوه نوردا کوه های شمال تهران نرن طبق معول باز ما کولمونو بر داشتیم و بسم الله... با یه کوله بار سنگین تجهیزات مزخرف شب که اونجا داشتم سگ لرز می زدم تنهایی میکائیل اومدم با همون تیپی که همتون دیده بودینش از شدت شرمندگی با اون همه تجهیزات عرق گرم کردم این آخرین باری بود که اون قوی مرد رو دیدم این خاطره رو در جواب این یک خطط گفتم که گفتی: "اما اگر هم اینطور بود,ایشون هیچوقت در هوای خراب,شب,قله دیده نشد" اگر می خواست تو هوای بد ببینیش نمی باید تو خونه زیر لحاف بغل بخاری قایم می شدی

AkbarAgha

آرمان.....آقا......سلام.....حتما همینطور هست که شما میگید.....دوست عزیز......این دفعه که رفتید حتما کاپشن با خودتون ببرید.........پانچو کارآیی کاپشن رو نداره بزرگوار.....[چشمک]

رامبد

shadidan jaye khalish ehsas mishe hata bazi gheyre koohnavarda mishnasanesh yani tarifesho shenidan gahi az tarafe kasi miyan miporsan mishnasish ,shayad dige tochal raftan nadare chon adamo yade mohamad saadat va shirin va bekhosoooos mikail mindaze harvaght gozaram az yalhaye faree be tochal miuofte mikail va khateratesh afsordam mikone mamnoon ke be yadeshin.