امید مادرانه

توی یکی از همین روزهای داغ و لعنتی تابستون که هنوز جستجوها در برودپیک ادامه داشت و اخبار رسانه ها راجع به اون حادثه حرف میزدند، به اتفاق  جمعی از دوستان  تصمیم گرفتیم به خانواده پویا سر بزنیم. حالا دیگه نه تنها کوهنوردها  بلکه همه مردم پیگیر این موضوع هستند و عمیقا امیدوارند خبرهای خوبی بشوند. امیدی که با گذشت بی رحمانه روزها، ساعتها و دقیقه ها کمرنگ و کمرنگتر میشه. خیلیها همون روزهای اول امیدشونو رو از دست داده بودند و میگفتند که باید واقع بین بود.

سربالایی های سعادت آباد درست آخرین خونه ی پای کوه توی یکی از مرتفع ترین طبقات محل خوبی برای پرورش یک ذهن آماده و عاشق به کوهنوردی بود.

از رویارویی  با پدر و مادرش شدیدا مضطرب بودم. نمیدونستم باید چی بگم! اونها اصلا منو میپذیرند؟ اما وقتی داشتم از اونجا می اومدم بیرون حس خوبی داشتم. از این همه شعور و درک بالا، از این همه بزرگواری، از این نگاه زیبا به کوهنوردی و حتی به اتفاقی که برای عزیزشون افتاده. اونها با شور و اشتیاق از خاطرات شیرینی که پویا با دوستان ما داشت حرف میزدند و عشق و علاقه بی پایان فرزنشون به کوه. جالبتر این بود که هیچ پشیمونی ای تو چهره شون ندیدم. انگار از اینکه فرزندشون قدم تو راهی گذاشته که بهش عشق میورزیده  راضیشون میکرد.  اونها آدمهای فوق العاده ای بودند.

از اون  روز دو هفته گذشته  و خیلی اتفاق ها افتاده. دیشب خونه آیدین رفتیم و با خانواده صمیمی و خونگرمش ملاقات کردیم. همه چیز درست شبیه اون چیزی بود که خونه پویا دیدیم  و خصوصا یک چیز قویا  بین اونها مشترک بود . امید بغض آلودی که هنوز تو دل  مادرانشون موج میزد.

اونها هنوز منتظر برگشت بچه هاشون هستند. کوهنوردها رو دوست دارند و هنوز نمیخواهند دنبال مقصر بگردند. همه اخبار و مطالب مرتبط با حادثه رو میخونند و دنبال میکنند. از فتح بزرگی که بچه هاشون انجام دادند احساس غرور میکنند.  اونها برای برگزاری باشکوه مراسم های بزرگداشت آیدین، پویا و مجتبی چشم انتظار حضور همه هستند. اونها الان نیاز به همدلی و تسلی خاطر دارند . نه تسلیت ، نه دنبال مقصر گشتن ، نه سکه ها و تقدیرنامه های مسئولان! 

.....

.....

.....

پی نوشت : مراسم گرامیداشت یاد و تلاش صعودکنندگان مسیر ایران در برودپیک1392

چهارشنبه 16مرداد- تهران-  سالن همایشهای برج میلاد- ساعت 6:30 تا 8:30

/ 7 نظر / 8 بازدید
DARYA

سلام با حرفهای شما کاملا موافقم وقتی افرادی مثل من که هرگز اونها رو ندیدن هنوز منتظر بازگشت و خبری از اونها هستند طبیعتا این حس در خانواده هایشان بیشتر است و همدلی و همدردی خیلی موثر است موفق باشید

joudaki

آه..کاش هرگز نمیدیدم...نمیدیدم خرمن دوران هستی بی صدا بر باد رفت نغمه های عشق و مستی بی صدا از یاد رفت دشنه ی دردی سیه قلب امیدم را درید رودها و چشمه های آرزوها خشک و راکد کوچه ساکت..خانه ساکت بردرودیوارخانه..سایه ای از غم نشست ساز ناز نغمه پرداز تمنایش.....شکست درود بر شما که دلگرمی میدید....وما اشک میریزیم و میگوییم حیف شد ...

حسن صداقتی

با سلام . بذل محبت شما را که از نزدیک به دیدار خانواده های این عزیزان قهرمان رفته اید وبا عث کاهش تالمات روحی آنان گردیده اید را ارج می نهیم متشکر

مجید

درود بر شما و دوستانتون که بهترین کار رو کردید[گل]

سیاوش

درود بر شما که با وجودتون و حضورتون دل مادران این عزیزان رو آروم کردید... هیچکس نمیتونه مادر این عزیزان رو درک کنه و تنها کار مثبت همینه که در کنارشون بمونبد... درود بر شما برای این کار پسندیده تان [گل]

مه نیک

سلام خانمی اسم قشنگی برای پستت زدی اینکه هنوز مادرانشون چشم به راهند [ناراحت]

ملودیکا

چقدر کارتان ارزشمند و قابل تقدیر بوده . من چون ساکن تهران نیستم تنها بوسیله ی نگاشتن پستی در وبلاگ قبلیم (که متاسفانه دیگر در دسترس نیست ) ادای دین کردم . راهشان تا کهکشان راه شیری مستدام ...