بي تو هميشه كوه مرا تشنه ميكند

 

 .......

سنگين تر است از نفس من هواي كوه

حس ميكنم كه له شده ام زير پاي كوه

 

بي تو  هميشه  كوه  مرا  تشنه  ميكند

فرق است در زلال تو و چشمه هاي كوه

 

در دره اي كه عطر تو از آن گذشته است

اين هق هق من است يا هاي هاي كوه؟

 

سنگ است و با تلنگر غم خرد ميشود

اين شعر  را چگونه  بخوانم  براي  كوه

 

پژواك اگر نميشنوي زخمه اي  بزن

بغض مرا٬ كه قفل زده بر صداي كوه

 

از قله ام  بخوان كه مرا باز بشنوي

از هر كجاي دره و از هر كجاي كوه

 

شعر از  محمد علی بهمنی

...........

/ 8 نظر / 15 بازدید
محسن

موفقيت شما را در صعود به قله آرارات تبريك مي گويم. ببخشيد اين تبريك يه خورده دير شد و داغ داغ نيست. من اين دو سه هفته برنامه بودم و سرم شلوغ بود

؟

فغافبا

اکرم

پر معنا و عالی بود.

اکرم

خوب ميدونی چقدر دلم گرفته. دلم ميخواست کنار دريا اونقدر گريه کنم تا ببينم بازم ساکت میمونه یا مثل کوه لااقل اگه نميتونه کاری کنه تو پژواک نوام با من همنوا میشه.

شهرام کريمی

ای ول

احمد

گزارش برنامه ات کووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا

صبح به خير درخت رويايی خيار ، صبح به خير بهار نارنجهای ته باغ ، پروانه های سفيد ، گنجشكهای شيطان...... وای سلام اكسيژن ، سلام نسيم ، سلام آفتاب ، سلام خورشيد........ زيبا ترين امواج را به تو خواهم سپرد تو كه بي پروا سخن از عشق مي گويي... بي گمان ارزش خواندن دارد صفحات سپيد الوارهاي قلبت............ روبروي دخمه هاي باغ پشت پنجره ، نگاهت را ديدم......... و لرزيدم ......

احمد

ديگه دماوند نمی بينمت !!!!!!!!!!!