آقای صدر

 

دم غروب بود و تو صف نونوایی چرت میزدم که با تلفن یکی از دوستام پریدم. بعد از احوالپرسی از لیلا گفت و از فاطمه. نمیدونستم داستان فاطمه اینطوری بوده. نمیدونستم فاطمه که چند روز پیش خبر پروازش به دیار باقی در همه وبلاگ ها پیچید، نه بر اثر حادثه در کوه بلکه قربانی تعصب و فرهنگ و بعضی قوانین ظالمانه این جامعه شده بود. مشکلاتی که کم و بیش همه ما زنان ایرانی با آن دست به گریبانیم. واقعا متاثر کننده بود. دوستم اینها را گفت و گفت تا به خبر اصلی برسه. خبر فوت یک دوست و همنورد مشترک را در علمکوه.  کسی که سال گذشته در برنامه صعود جبهه شمالی دماوند همراهمان بود و پس از آن بارها و بارها دیدمش. و همیشه در اوج ها دیدمش. از دیواره بهاری شروین گرفته تا قله زمستانی دماوند!  کسی که شور و اشتیاقش به کوه و صعود قله ها کمتر از شور و انگیزه یک جوان تازه کوهنورد نبود. کسی که به خاطر صعودهایش همیشه برقی و لبخندی از رضایت در چشمان و لبانش موج میزد. تا جایی که یادم هست فقط در سال 89 دوازده بار دماوند رو صعود کرده بود.

یادش به خیر هر زمانی که منو میدید با اون لجهه غلیظ آذریش میگفت آخ اگه میدونستم میبینمت اون یه جفت کفشی که بهت قول داده بودم برات میاوردم و من هربار میخندیدم که من کفش نمیخوام  اگه راست میگی منو با خودت ببر دماوند. 

 آری صحبت از فخرالدین صدر است. کوهنوردی نسبتا سالخورده اما پرتوان و قدرتمند، درست مانند میکائیل عزیز. او پس فراز و فرودهای بسیار در کوه های این سرزمین، علمکوه زیبا را برای پرواز ابدی اش انتخاب کرد، درست مانند میکائیل عزیز.

آخرین بار هم تو باشگاه دماوند دیدمش. وقتی که بعد از شنیدن خبر فوت لیلا همه اونجا جمع شده بودیم.  می گفتند با اینکه اصلا در برنامه های باشگاه شرکت نمیکرد اما همیشه در غم و شادی همنوردانش شریک بود و همه جا حاضر. حتی وقتی برای دیدن خانواده  حادثه دیدگان دیزین برنامه ریزی میکردند او اولین نفر بود و خیلی موارد دیگر.

نمیدونم دستم بود که از داغی نون سنگک سوخت یا دلم از شنیدن این خبر! هرچه بود  شب بدی بود دیشب.

یادش گرامی و روحش شاد.

. . .

با نگاهی اجمالی به حوادثی که در سالهای اخیر برای کوهنوردانی چون مرحوم ابراهیم شیخی مرحوم میکائیل هاشمی  و مرحوم  فخرالدین صدر و ... اتفاق افتاده است وجه مشترکی میابیم. این کوهنوردان همگی باتجربه و بسیار قوی و البته با میانگین سنی بالا بودند. جسارت و توان بالایشان در هنگام صعود باعث شده بود بسیاری از جوانان آنان را نمونه و الگوی خویش قرار دهند. مرحوم شیخی و صدر هر دو بر اثر ایست قلبی و مرحوم هاشمی بر اثر خستگی مفرط و به دنبال آن سقوط فوت نمودند. این مساله برای کوهنوردانی که در دهه پنجاه و بالاتر زندگی خود بوده و همچنان به کوهنوردی های سنگین میپردازند زنگ هشدار است! امیدوارم از این حوادث درس بگیریم.

 

........................................

پی نوشت:

مراسم یادبود بزرگ بانوی کوهنوردی ایران "لیلا اسفندیاری" پنجشنبه 3شهریور ساعت 17 در فرهنگسرای تامین  (خیابان آزادی- ابتدای خیابان جیحون) برگزار خواهد شد.

 

 

/ 40 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایران پناه(فراز اراک)

روحش شاد.همیشه در کنار ما هستی

بابک مولایی

روانش شاد باد.

چهارم,دهم,بيست پنج شهريورقله بودم كجايي فخرالدين...كجايي پس,نوربه قبرت بباره خدابيامرزدت

سلامتو خوردي‏!ماكه تاابدنميتونيم باشيم كه بالاخره ي روزهمون جوري که آمديم ميريم نترس ..مرگ ترس نداره عين اب خوردنه,دماوندمنودوست داره دماوندمال منه شك نكن‏'بعدشم بابك كيلوچنده آبجي‏!‏‏!‏

سلامتوخوردي‏!بالاخره همون جوري كه بدنياميايم ي روزبايدبريم..نترس مرگ حقه ولي ازحق نبايدترسيد,راستي ١٨شهريورتاآمدي قله توچال ساعت١٢:٣٠ظهربوددرسته هدفنت باحال بودآبجي تخته گازآمدي قله توچال بعدشم آبجي بابك كيلوچنده..

سلام خدابيامرزه فخرالدين را,همونيم كه بااون خدابيامرزبودم ديگه,يخورده سركارباشي ديگه سلام يادت نمیره آبجي‏!‏

سلام.بيادفخرالدين خداقسمت كردفردا٥شنبه به تخت فريدون برم٠تاجمعه ١مهرماه اولين صعودپاييزم داشته باشم بيادابراهيم شيخي.خادم,اوراز جاي همتون خالي سلام يادت نره آبجي...

آتیه

سلام بر آنای عزیز البته احتمالا استحضار دارید که سکته قلبی مرحوم صدر ربطی به سن و سال ایشان نداشت. گیر کردن پای ایشان از ناحیه بالای زانو در میان سنگها و عملیات امداد و نجاتی که هنگام تاریکی هوا و با همکاری تعداد زیادی از افراد حاضر در منطقه صورت گرفته( متاسفانه ) باعث پارگی شریان فمورال شده و خونریزی داخلی... و از آنجا که بدن در مقابله با خونریزی رگ شروع به تولید لخته می نماید و لخته های تولیدی از پارگی چنین شریانی حتما بزرگ و قابل توجه است این لخته ها باعث انسداد عروق کرونری و در نهایت سکته قلبی گردیده. روحش شاد. فکر می کنم بهتر است در کلاسهای پزشکی کوهستان حتما روی امداد و نجات اصولی تاکید شود. چه بسا افرادی که در نتیجه خود حادثه مشکل حادی ندارند ولی مثلا در نتیجه کمک نادرست دچار قطع نخاع گردیده اند.

حامد ^ من ، کوه ، تنهایی

منم آگهی فوتش رو تو بازار دیدم.نمیشناختمش ولی تو فیس بوک خبرشو دیده بودم.از همکاراش تو بازار وقتی راجع بهش پرسیدم می گفتن همیشه از خاطرات کوه و برنامه هاش براشون تعریف می کرده. یه کم که گذشت نگاهی به کفش های تو پام انداخت و پرسید تو هم کوهنوردی؟ . . . [عینک]

فخرالدين شب جمعه است خدابيامرزدت ٢٢مهرجات خالي بوددماوندصعودامسالم ٩تاشدبدون شما