جمعه نوزده ارديبهشت یکهزار و سيصد و ....!! ساعت پنج بعد از ظهر!!

..49.gif

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

 و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

 ..49.gif

زندگي با سراسر لحظات تلخ و شيرينش،با همه ي غم ها و شادي هايش، با همه ي بيم ها و اميد هايش، با فراز و نشيب هايش، با رنج و راحتش ،و با كام ها و ناكامي هايش،پنجره اي ست در اتاق جان تو، گشوده بر جهان ،پنجره اي كه از آن صداي جهان را مي شنوي و آواي جهان در قلبت پژواك مي يابد، پنجره اي كه تنها پل پيوند ميان تست و روشنايي، پنجره اي كه بر جهان مي گشايي و از آن فروغ جانت در آيينه ي جهان بازتاب مي يابد و روشنايي آفتاب بر تو ميتابد، پنجره اي كه پناهگاه تست.

خانه به من می گوید :  " رهایم مکن که این جا سرای گذشته های توست . "

 جاده به من می گوید :  " در پی من بیا که فردای توام . "

من به هر دو می گویم : " مرا نه گذشته ای و نه  آینده ای است .

             اگر بمانم ,

                                  در ماندنم،   رفتنی است

                  و اگر راهی شوم , در رفتنم , ماندنی است .

                         تنها در عشق  و  مرگ  تغییر و حادثه ای است . "

                                                 جبران خلیل جبران

4l3j3ti.jpg

.....

/ 35 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شايد...

ايول برج مراقبت روی سازمان سيا را کم کردی ولی لازمه به عرضتون برسونم خود انا بيشتر از اقای عزيزالهی و ميثم منو ميشناسه در ضمن طفلک اقای عزيزالهی اصلا منو نديده البته اگه شما خودش نباشيد که طفلک شما چون من بارها شما رو ديدم

آنا

سلام شايد عزيزم. خيلی خوشحالم که به من سر زدی. خيلی وقته نديدمت! خوش ميگذره؟ شنيدم اين همنورد خوش تیپت ( مسنر) زده دو نفر و تو توچال کشته؟!!! منتظر ايميلت هستم.

azizollahi

به : شاید .. . اولآ سلام دومآ میشه راجع به این قسمت کامنتتون توضیح بدید : . . . طفلک اقای عزيزالهی اصلا منو نديده البته اگه شما خودش نباشيد که . . .

سوسن

سلام خسته نباشيد همنورد مطالبتون جالبه به خصوص نوشتهای که از جبران داريد من به تازگی عضو شده ام و اولين باره که وب لاگ شما رو مي بينم اگر دوست داشتيد به من سر بزنيد گر چه فعلا مطلب زيادي ننوشتم.

شايد...

سلام عرض شد اقای عزيزالهی اين جواب برج مراقبت بود که گفته بود شايد... با شما دوست فابريکه منم گفتم که شما اصلا منو نديديد و متهم شديد به دوستی فابريک با من البته اين عدم دوستی کم سعادتی ما بوده ولی من فک ميکنم چند بار شما رو توچال ديدم(البته حدس ميزنم)و چون اطلاعات برج مراقبت خيلی دقيق بود گفتم شايد خودشما باشيد

azizollahi

شاید . . . جان 1- حالا کی گفته اطلاعات من دقیق هست .!!؟؟ 2- خب شما اگه منو توچال دیدید چرا آشنایی ندادید ؟ مگه ما لولو خرخره ایم !!

شايد...

ای بابا... اين چه حرفيه خيلی هم دلم بخواديکی اينکه مطمئن نبودم دوم اينکه بلد نيستم حرف بزنم سوم اينکه بيام بگه چی بگم من شايدم بعد اونوقت شما ميگيد خوب باش دندت نرم خوب منم ضايع ميشم

شايد..

بازم سلام انا جان بابا مسنر بر حسب اتفاق همنوردم شد اصلا باهاش برخورد نداشتم اولين بار بود! البته بد بخت اتفاق توچال بدشانسی بوده!!!!البته اگه درست حدس زده باشم منظورت از مسنر کيه

شايد...

کامنت ای بابا... برای اقای عزيزالهيه

azizollahi

ای بابا ! یعنی من اینقدر بی ادبم که به یک دوست بگم " دندت نرم "