انسانم آرزوست

 

الان ساعت ۴ صبحه و من نتونستم بخوابم! فردا می خوام برم کوه. خیلی خسته ام

 والله که شهر بی تو مرا حبس میشود/ آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...

 اما  هنوز نه کوله بستم نه استراحت کردم! فعلا که با خوندن کامنت ها از این همه بیداد و دورویی که نفس لوامه مان بر ما حاکم کرده، حسابی حالم‌ گرفته شده و فعلا مطلبی برای نوشتن به ذهنم نمی‌رسه.  ولی نقد خوب و پر مایه ای که محمدرضا زحمت کشیده و بند بند نقد جناب نصیری رو دوباره نقد کرده رو حتما بخونید  همچنین مطلبی که دوست خوبم لیلی رهنما در همین زمینه منتشر کرده. :

 

از محمد (سد م مد):


" . . .  نامه من گله و شکایت نیست،درد است.همه اش درد است.به بی فرهنگی خودم،شما و شاید هم عده ای دیگر.ما بیچاره ایم آقا.ما خوشی همدیگر را نابود میکنیم.ما به اسم نقد،به اسم قلم،با الفاظ قلنبه و سلنبه،با الفاظی به ظاهر غیر رکیک ولی با محتوایی تجاوزگرانه به هم میتازیم.خوب آزادی را معنا کرده ایم.خوب . . . "

.........

از لیلی (مکث):

" . . . کاش اشتباهشان را خصوصی به هر کدام یاد آور می شدید" اگر دغدغه تان عدم تکرار چنین چیزی در صعود قلم می بود" . خطا زمانی رخ می دهد که از الگویی سرپیچی شود، چرا یادتان نبود که خطا در بداهه بی معناست: که آنچه شما غلط خواندید تنها بخشی از ضعف ها و به نظر عده ای قوت های سیر تکاملی صعود قلم بود و بس!  شما حرکتی را شروع کردید که باعث ضایعه ای عظیم تر شد . . .  "

...........

......

....

.

و همچنین بخوانیم نقد دیگر دوستان را: رضا حبیب نیا - حسامآزیتا مشهدبان - آرش نقافی - رامیار کاردار - حسین رضایی - عباس ثابتیان - مرتضی صالحی - امین عفارزاده - امین خادمی - کلاغها

(اگر مطلبی دیگر در این رابطه منتشر شده لطفا  اطلاع دهید تا در قسمت بالا اضافه شود) 

....

...

..

.

و آخرین سخن:

آقای نصیری!
 باعث خوشحالیه که نظر شما نسبت به من تغییر کرده و افتخار میکنم که مثل بقیه هستم! اصلا و ابدا برایم اهمیتی ندارد که راجع به بنده چگونه می اندیشید.
من هم این بحث رو خاتمه میدهم. داستان تلخی بود که البته دستاورد خوبی برایم داشت. اینکه متوجه شدم شما به دنبال نقد نیستید و من دیگر نباید اعمال تخریبی شما به نام نقد را جدی بگیرم.  از اینکه برای شما اهمیت قائل شدم و توهین های شما را تاب نیاوردم و پاسخ دادم به شدت پشیمانم. اعتراض را حق خود میدانستم اما نمیدانستم به چه کسی  اعتراض میکنم. اقرار میکنم که  نمیشناختم شما را! اشتباه کردم.
سال آینده هم صعود قلم برگزار خواهد شد و قطعا کسی منتظر شما نخواهد بود. اگر انتقاد میکردید حتما مد نظر قرار میگرفت اما شما حرفی برای گفتن نداشتید و با این اوصاف فکر نمیکنم چیزی عوض شود جز اینکه در مطلب تخریبی سال آینده تان نسبت به صعود قلم فقط شما میمانید و چند کامنتگذار بی هویت که به به و چه چه تان کنند. مادامی که به این رویه ادامه دهید هیچکس به نظرات شما وقعی نخواهد گذاشت. در ماجرای پیش رو این شمایید که سقوط کردید این شمایید که حرمت شکنی کردید.  تنها خواسته و انتظار من از شما که شاید بتواند شما را به جایگاه و اعتبار از دست رفته تان به عنوان یک وبلاگنویس کوهنورد برگرداند  عذر خواهیست.

  از دوستان عزیزم که به خاطر این افترا ها و تهمت ها رنجور گشته و خاطرشان مکدر شده خواهشمندم دیگر پاسخی ندهند و خاموش باشد !!
.انسان باشیم.

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا ( راز کوه )

سلام و عرض ادب خدمت آنای عزیز دیدگاه منو در مورد وقایع اخیر در وبلاگم بخونید شاد باشی و بر قرار[گل]

برج سینا !

سلام. قرار بوددیدگاهی درخصوص انتقاد نصیری و بازخوردهای آن منتشر کنم اما صرف نظر کردم. کمی بیشتر اندیشه کردم بر آنچه که بر ما و این جامعه رفته است و دارد که میرود. اگر ما سنگ قلم به سینه می زنیم چرا خود حرمتش را می شکنیم؟ چرا منتقد را محکوم به غرض ورزی می کنیم؟ می دانی آنا اگر بر این باورید که متننصیری توهین بود چرا دیگر دوستان باهمینادبیات بااو لببه سخن گشودند؟ چرا سعی نکردند با حفظ حرمت همان قلمی که به نامش صعودبرگزار میکنند پاسخی قاطع با حفظ ادب به نصیری دهند؟ اگر ازدید شما دوستان او بی حرمتی کرده باید پاسخی از همان نوع ادبیات بگیرد؟ این را هماره از من به یادگار داشته باش که گاهی پاسخ ندادن به خیلی چیزها توان بیش از پاسخ دادن می خواهد! یادت باشد بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند دوست من! این نیز بگذرد... شاد باشی

سهیل

سلام بنده تو صعودتنون نبود و نمی دونم چیزی. اما باز تو دماوند ندیمتونو یک سری به ما بزن

محمد نصیری

همه برقرار و برفراز باشید. ما میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داريم،حقیقت می نامیم . و یک جمله از الوین تا فلر بی سودان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند که آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند.

عموجون

آنا جون همون طور که خودت گفتی ما هم ساکت می شیم و چیزی نمی گیم ولی الان دیگه مطمعا هستم که سال آینده در صعود قلم شرکت میکنم[گل]

عباس

به احسان : دوست عزیز اگر یک سری به کامنتهای قبلی من بزنی متوجه میشی که با هر زبونی که بود سعی کردم این غائله را بخوابونم ولی وقتی می بینم پای ابرو و حیثیت افراد شرکت کننده در میان هست دیگر کوتاه امدن را نامردی دونستم دوست عزیز ما که ماست نیستیم یعنی به نظر شما باید نشست و همین جور بر بر نگاه کرد و دید ابروی مردمو ببرند بخدا کامنتهایی می اید که از انتشار انها شرم می کنم اسم خودمون رو هم گذاشتیم کوهنورد شما بگویید باعث و بانی این کارها کیست بخدا اگر هر کسی یک ذره وجدان داشته باشد فریادش به اسمان می رود ایا موقع انتشار این نقد الان بود نمی شد با چند کامنت خصوصی تذکر داد ایا این بی معرفتی نبود که به این زودی شیرینی صعود قلم را به کام 70 نفر تلخ بکنند این به نظر شما اسمش چیست ؟؟ بگویید به نظر من که سنگدلی به تمام معنا ست

شاهین صالح

سلام آنا بانو! عرض ارادت همواره و خسته نباشید همچنان! طرف کل جنون نیومدی دیگه...

امیر محمد

سلام یه چیزی که واسم خیلی جالبه و توجهم رو جدیدا جلب کرده اینه که تو وبلاگ آقای نصیری ،بعد از اینکه ایشون هر پستی رو تو وبلاگشون قرار میدن تعدادی نظر مدت اندکی بعد از زمان انتشار آن پست ها بر روی وبلاگشون قرار می گیره که همیشه باالقابی مانند :یه دوست ،کوهنورد و ... هستند وناشناس می باشند. نکته جالبه دیگه ای که وجود داره اینه که این نظر ها همیشه نظر آقای نصیری رو تایید می کنه و یا یه جورایی ادامه ی اون پست به حساب میاد و به نفع ایشونه نمونه ی این نظرات هم تو این چند وقت فراوونه ،حتی در گزارش هایی که ایشون می نویسند اینچنین نظراتی برای تایید تصمیم گیری های سرپرست (خودشون) دیده میشه. حالا این افراد ناشناس کی هستن خدا میدونه ، خودشونن،طرفدارانشونن!!!! و ... . دیگه هر کس هر طور می خواد برداشت کنه. راستی من این نظر رو ابتدا در وبلاگ آقای نصیری قرار دادم اما ایشون آن را نمایش ندادند.

احد

شادی ...شادی.... شادی.... و باز هم شادی! چه چیز از آن در می آید به جز شادی؟ شادی زبان دل است و هر که دلی در سینه داشته باشد این زبان را می فهمد و با دیگران با همین زبان سخن می گوید چون که این همدلیست و از همزبانی هم خوشتر است. حال اگر یک نفر نمی فهمد این زبان را این مشکل آن فرد است. نباید اهمیت داد. کسانی که شادی دیگران را بر نمی تابند باید به فکر درمان خودشان باشند نه این که کوهنوردان عصا قورت داده بروند و بیایند که مبادا به تریش قبای فلانی بر بخورد. البته به این گونه افراد باید آگاهی داد اما این آگاهی دادن زمانی مقدور می شود که فرد خودش بخواهد. فردی که خوابیده را می شود بیدار کرد ولی فردی که خودش را به خواب زده نمی شود. ما که می دانیم ارزش دوستیهایمان چقدر است و ما که می دانیم شادی برایمان نه یک احساس زودگذر بلکه یک روش زندگی است باید در این راه ثابت قدم بمانیم. کار آسانی هم نیست اما از عهده کوهنوردان و کوهپیمایان کارهای سخت بر می آید. شاد زی مهر افزون

کوهنورد

این رو هم بخونید نقد فرامرز نصیری در داستان کوه http://dastanekouh.blogspot.com/