کل جنون

 

۱۰روز از پيدا شدن محمود ميگذشت. خيلی دوست داشتم برنامه ای به کل جنون داشته باشم و از نزديک محل پيدا شدن او شب مانی گروه ۴ نفره و مسير بازگشتشان را ببينم.بالاخره اين هفته اين فرصت دست داد و به اتفاق پدرم و دو تا از دوستانش  جمعه (۲۶ خرداد)  صبح ساعت ۵  از اراک حرکت کرديم.برنامه يکروزه بود و هيچکدام قصد صعود به قله نداشتند به جز من که داشتم تو ذهنم نقشه های شيطانی ميکشيدم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اين چند ماه پاتوق بابای من و دوستاش اينجا بود در برفچالها شکاف سنگها و دره ها و دامنه ها دنبال محمود ميگشتند که بالاخره هم پيدا شد.ساعت ۶:۳۰ به روستای کمندان رسيديم و کنار رودخانه سحرآميزش صبحانه خورديم.... وااای !!!! چه آب زلالی !!!

رودخانه ای که آب زلال آن صرف تاسيسات هسته ای ميشود!

 

۷:۱۵ از کنار تاسيسات ماهيگيری حرکت کرديم. مسير فوق العاده زيبا پر از گلهای رنگارنگ بود. بعد از طی ۱۰ دقيقه دورنمای قله وحشی و سرکش کل جنون نمايان ميشود.

 

سعی ميکنيم در بين راه توقف نکنيم خصوصا من که سودای قله در سر دارم بايد از اين وقت کم نهايت استفاده را بکنم. ۹:۱۰ چشمه ناصر زير پناهگاه کامران سليمانی هستيم. يکی از دوستان پدرم عينکش رو چشمه بهادر جا گذاشته بود برگشت و ما منتظر او مانديم. کمی از برنامه ريزی ام عقب افتادم. پناهگاه خيلی شلوغ بود.گروه های زيادی تو منطقه بودند. هلال احمر اليگودرز و خرم آباد و کرمانشاه با سگ های تجسس در حال بازگشت بودند. ۲ - ۳ روز قبل تو منطقه بودند فعلا که دست خالی برميگشتند. پيدا شدن محمود به آنها انگيزه دوباره برای جستجوی سه کوهنورد کرمانشاهی داده بود. هلال  احمر اراک برای پيدا شدن محمود شش ميليون خرج کرده بود.( تو مصاحبه تلوزيونی اينو گفتن). با چه اصراری بابا رو متقاعد کردم بريم قله. راه صعود از بالای پناهگاه .  اما مسيری که ما انتخاب کرديم مسيری نامتعارف از سمت چپ پناهگاه (۵۰۰ متر دورتر)  با اينکه طولانی تر بود و زمان بيشتری ميبرد اما ما را به جايی که محمود را پيدا کرده بودند ميرساند. از رفتن به پناهگاه منصرف شديم. به سمت دره دايی حرکت کرديم و پس از طی مسافتی به سمت شيب کوه ادامه داديم تا به ابتدای دهليز برفی رسيديم. آنجا يکی از آقايون از ادامه راه منصرف شد و به پناهگاه بازگشت و ما سه نفر ساعت ۱۰:۲۰ راه پر شيب برفچال موسوم به دره گشاده رو پيش گرفتيم. ديگه مجبور بودم از کلنگ استفاده کنم .خصوصا با اون کفشهای ليز و به درد نخوری که پوشيده بودم. لحظات عبور از يخچالها و برفچالها واقعا برايم نفس گير بود. چون پايين هر کدام از آنها يک پرتگاه وجود داشت و ما بدون هيچ حمايتی!! 

 

نمايی از ديواره کل جنون 

بعد از يکساعت به سنگ رسيديم. با شيب ۷۰ - ۸۰ . تقريبا سه چهارم مسير از بالای پناهگاه به اينصورت است و يک چهارم بقيه هم يخچال! تقريبا نقطه ای که بدون خطر و ايمن باشد وجود ندارد. هر جای مسير که باشی از خطر سقوط از ديواره ليز خوردن روی برف و يخ و لغزش روی قلوه سنگهای مسير و اگر زير تيغه ها باشی از ريزش بی امان سنگ از بالا در امان نيستی.  دست به سنگ زيبا و به ياد ماندنی بود. خيلی انرژی ازم گرفت. گلوم خشک شده بود. سه کوهنورد خوب اراکی  هم به ما رسيدند گرچه با ديدن تجهيزات کفش دوپوش و کرامپون و تبر يخشون حسابی خجالت کشيديم اما صعود در کنار آنها برای ما هم دلگرمی بود چون به جز ما شش نفر هيچکس در مسير قله نبود. بالاخره به سنگی رسيديم که محمود را پای آن پيدا کرده بودند. برفهای اين قسمت در عرض يک هفته کاملا آب شده و اثری از آن نبود. يک دقيقه سکوت و فاتحه برای شادی روح محمود قديمی!! درختچه اروس کمی پايين تر بود و محل شب مانی آنها ۵۰ متر پايين تر !!! همانجا که حميد در اتاق برفی منتظر محمود و مصطفی بوده  محمود چند متر بالاتر به علت ضعف شديد و سرما روی برفها می افته و در عرض چند ساعت يک متر برف روشو میپوشونه!! تمام تاسفم از اينه که او خيلی راحت ميتونست خودشو نجات بده اما. . .

 

 

اين عکس متعلق به سه شنبه ۱۶ خرداد. و پيکر بيجان و يخ زده محمود زير سنگ

 

همانجايی که محمود را پيدا کردند اما ۱۰ روز بعد (۲۶ خرداد) ببينيد حجم برفی که آب شده!

 

دوباره حرکت و رسيدن به يک برفچال طولانی ديگر! و پس از آن يک ديواره با شيارها و شکاف های فراوان. کوله ها و کلنگ ها را همانجا گذاشتيم و دوباره دست به سنگ شديم. به بالای اين قله کاذب که ميرسيم قله اصلی را روبرو يمان ميبينيم در حاليکه يک پرتگاه و يال پر شيب برفی بين آنها قرار دارد و به قولی اونجا قدم گاه هيلاريه !!!! با احتياط فراوان يال برفی را رد کردم و بعد از طی کردن تيغه ای سنگی ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر به قله ميرسيم. روبه رو خط الراس معروف اشترانکوه و در پشت سر در آن دور دست ها قالی کوه پر برف !!

بر فراز قله. قله های پيارو دره تخت و سنبران مشخص هستند

 

 هوا عالی بود. راه بازگشت بعد از رسيدن به شصت خدا به چپ رفته و وارد يخچال بزرگ چال سياه شديم که بزرگترين يخچال منطقه به حساب می آيد و دايمی است. با سخمه زدن و سر خوردن ! در عرض چند دقيقه از آن عبور کرديم.

راه بازگشت. يخچال چال سياه.

 

 ساعت ۴ پناهگاه بوديم. من گفتم بقيه مسير را هم از تونل برفی برويم. اما بابا مخالفت کرد و گفت دوستمان تو پناهگاه منتظرمان است. ولی وقتی به پناهگاه رسيديم هيچکس نبود. صدای شلپ شلپ آب را از کفشهام ميشنيدم. اما بدون توقف به سمت پايين حرکت کرديم گرچه ۲ ساعت مسيرمان طولانی تر شده بود ساعت ۷ به کمندان رسيديم و دوست همنوردمان را آنجا ديديم.

 

خدا را شکر ميکنم که کمکم کرد که برای سومين بار به اين قله زيبا برسم. کل جنون واقعا کوه بزرگی است. جدا از مسير های بکر و زيبايش تمام فکر و روح کوهنورد را به مبارزه ميطلبد.  اين صعود را تقديم ميکنم به روح همنورد پر تلاش و پر توان مان محمود قديمی و  احسان شهبازی و تمام جان باختگان حادثه کل جنون.

 

/ 20 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

دلا بسوز که سوز تو کارها می کند نیاز نیم شبی دفع صد بلا می کند طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که دل دوا بکند !!! شما کوهنوردا به نظر من دیوانه اید . ببخشیدا . آخه خیلی جسارت می خواد

ری را

به آقای بشر گنجی: گفتيد چرا نفرين!!! شما هم اگه از نزديك شاهد اين قضايا بوديد نفرين كه نه لعنت و ناسزا هم مي فرستيد خوب بهش فكر كنيد!! ممنونم از آنا که دقیقا چیزها و جاهایی رو که حمید گفته بود توی آناپورنا گفته بودی آنا هم که از نزديک محمود رو می شناخته خيلی خوب حرف منو در می کنه

احسان بشيرگنجي

برج سینادر پاسخ آنا و ري را بروز شد. ری را جان من هم شاهد بوده ام. نمونه اش مرگ محمد اوراز. اما فراموش نکنيم اگر هم حرفه ای نيستيم و به دنيای حرفه ای لعنت می فرستيم کوهها مقصر نیستند. سريع قضاوت نکنيد دوستان خوبم !!!

محمد

آنای عزيز نگران نباش اون پسر پيرهن زرده من هستم که با بچه ها از زير بهمن رفتيم داخل و دست و سرمون رو بيرون آورديم. ولی ناخواسته اين آخرين پست من با اين مطلب شما يه جورايی بهم مربوط می شه. حادثه ی تلخی بود . خدا ايشان را بيامرزد و به خانواده اش صبر بدهد.

ری را

به آقای بشير گنجی: چگونه باز به ماتم نشست خانه ما هزار نفرين باد به دست هاي سرد سنگ كه تفرقه افكنده بين ما

حسين

سلام کامت گذاشتی با میپم اشتی کنيم مگه کسی باهاش قهر بود اون دوست عزيز وهمنورد ارزش مند ما هستتازه هميشه هم تو پيوند های ما بوده

علي قادري

سلام وخسته نباشيد بايد بگم که خيلی از اين واقعه متاسف شدم يه همشهری کوهنورد رو از دست دادن علومه چه تاثيری بر روی روحيه آئم ميذاره ولی دريغ از اين کلمات که توانيی بيان اين احساس رو ندارن در پايان از آنای عزيز تشکر ميکنم به خاطر انعکاس اخبار اين واقعه و همچنين سپاس گذاری از افرادی که برای پيدا کردن جسد کوهنوردان حادثه کل جنون تلاش کردن

سعید

با سلام آنای عزیز-من از وجود چنین وبلاگی بی خبر بودم.من از کوهنوردان کوچک الیگودرز هستم که دربرنامه کشف جسد فرشاد احسان پور(پنجمین گمشده) شرکت داشتم. بدینوسیله از شما و کوهنوردان امداد گر الیگودرز که می دانم در بهار و تابستان و مهر 85 برای یافتن اجساد گمشده حداقل 20 بار در منطقه حاضر و به تجسس پرداختند

سعید

با سلام آنای عزیز-من از وجود چنین وبلاگی بی خبر بودم.من از کوهنوردان کوچک الیگودرز هستم که دربرنامه کشف جسد فرشاد احسان پور(پنجمین گمشده) شرکت داشتم. بدینوسیله از شما و کوهنوردان امداد گر الیگودرز که می دانم در بهار و تابستان و مهر 85 برای یافتن اجساد گمشده حداقل 20 بار در منطقه حاضر و به تجسس پرداختند تشکر می کنم موید باشید

زهرا

انای عزیز ممنون که اینهمه با احساس از محمود یاد میکنی.منم خیلی دلم براش تنگ شده.