کهار

بعد از گذشتن از پل خواب و درست بعد از تابلوی سیرا  جاده فرعی سمت چپ را ادامه داده و پس از عبور از دو روستا نهایتا به آخرین ده به نام کلوان رسیدیم. تابلویی سردر روستا نوشته شده ورود خودروهای غیر محلی به روستا ممنوع! دلیلش را وقتی با ماشین وارد روستا شدیم فهمیدیم. به اندازه دو متر هم جایی برای پارک وجود نداشت. با این حساب باید هر خانواده سه الی چهار ماشین داشته باشد!! ناچارا ابتدای جاده خاکی پارک کردیم. وسایل را برداشته و 8 صبح با وجود هوایی نسبتا سرد صعود را آغاز کردیم. نیم ساعت برای خوردن صبحانه در یکی از باغهای سر راه توقف داشتیم. 10:30 به جانپناه کهار رسیدیم. سرمای دلچسب پاییزی و آفتاب داغ بیرون از جانپناه بهترین موقعیت برای خوابیدن بود!!چشمک


(جانپناه کهار ٣٢٠٠ متر)


(خواب شیرین )

پس از یک ساعت استراحت 11:30 راهی قله شدیم. مسیر کلا پاکوب بود. هرچه بالاتر میرفتیم قله های بیشتری سر برون میاوردند. از ارتفاع 3850 متری به بالا برف نشسته بود. نهایتا 1 بعداز ظهر به قله رسیدیم. قله کهار یکی از بهترین موقعیت ها را برای تماشای قله های مرتفع و مهم اطراف دارد.  خون کهار(جنوب غرب) و منار(جنوب) و توچال(جنوب شرق) دماوند و کلون بستک سرکچال و آزادکوه (شرق) قله ناز (غرب) علم کوه( شمال شرق) و شاه البرز(شمال غرب) همه پوشیده از برف خودنمایی میکردند. صعود ما همزمان با صعود دو تیم بزرگ کرجی یعنی خانه کوهنوردان و شقایق بود. در این جمع از مرحوم ترود (عضو گروه کوهنوردی شقایق کرج) یاد شد که چند روز قبل دار فانی را وداع گفته و سکوتی به احترامشان و البته همراه با هق هق گریه همنوردانش که مرا به این باور رساند که ایشان مردی بزرگ و شخصیتی تاثیر گذار بوده که دوستانش در سوگش چنین میگریند. آقای ستوده در وصفشان چنین نوشته است: "استاد جمشید ترود رئیس گروه کوهنوردی شقایق کرج با زبان شیوای کردی اش ، یک معلم اخلاق به تمام معنا بود ، در مسیر علم کوه به معرفی قلل اطراف می پرداخت ، هنوز صدایش را در گوش خود احساس می کنم که می گفت : اینجا مرجیکش است ،‌ این دو  خرسان است ، خرسان بزرگ و خرسان کوچک ، اون طرف سیاه سنگان است ، آری  یک پناهگاه هم دارد ، اون طرف علم کوه است و با متانت تمام تیم را تا قله علم کوه رساند ، لحظات و خاطرات بسیار وصف نا پذیر که استاد از خود در میانمان به یادگار گذاشت..."    یادش گرامی!


(قله کهار-۴٠۵٠متر)

در فکر  صعود به قله ناز بودیم. خیلی نزدیک و خیلی در دسترس بود.  اما نهایتا  با مشورت هم  آنرا موکول کردیم به فرصتی دیگر! آهسته و آرام،  راه آمده را بازگشتیم. 5:45 کنار ماشین بودیم و بعد از خوردن یه چای نبات داغ در پل خواب و دیدن دوستان نهایتا ساعت 7 به کرج رسیدیم.

با تشکر ویژه از نگار (دوست پارسال و آشنای امسال!چشمک) به خاطر مهمان نوازی اش!قلب

... 

.

/ 39 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عموجون

منم تبریک میگم جای ما خالی برفراز باشی

حسين

خدا اين عشق كوه رو از عاشقاي كوهستانهاي زيباي ايران نگيره

بابایی

کسی میدونه غزال تیز پای ما کجاست ؟ فکر کنم دوباره رفته دماوند [چشمک]

بهروز تبریز

سلام ای ول آنا که همیشه کارات قابل تحسینه زمونه عوض شده به خدا یه زمونی پسر شجاع رو مد بود ولی الان _ دختر شجاع _ به امید دیدار همیشه اوجالاردا [گل]

آنا

در جواب کامنت خصوصی یه دوست عزیز: ایمیل زدم. ظاهرا به دستتون نرسیده!![سوال][ابرو]

محمد

شاد باشید و بر فراز_ خدابخواد ما فردا میریم ناز و بازم اگه اون بخواد قصد فرود به طالقان_ داریم _گته ده

تازه كار

خوبه بابا. ما قرار بود اين سه روز رو بريم غار سم كه كنسل شد. بعد قرار شد بريم سمت علمكوه كه اونم كنسل شد. كسي پايه نبود حتي بريم دماوند. در نهايت برنامه به يك توچال ختم شد.

نگار

بابا ماشاا.. تو اینقد با سرعت پیش می ری که یه آن به خودم اومدم دیدم هووووووووووووو کلی ازت جا موندم [زبان] بابا چیه همش تو ارتفاعی یه کم هم رو زمین بند شو آخه! [ابله][عینک]زشته[ماچ][گل][قلب]!

پیام

سلام انا گفتی کهار من یاد خودم افتادم,آخه اصلیت من کلوانیه قله ی خیلی ردیفیه,تا حالا 3 بار فتحش کردم.زیبا ترین قسمتش اونجاییه که صبح زمان طلوع خورشید جلوی جان پناه میشینیو زمینو زمانو نگاه میکنی