یادی از یک مرد بزرگ و یک صعود بزرگ

حرکت ما به طرف بارگاه سوم به آهستگی صورت می گیرد و این بیشتر به واسطه تاریکی شب است، هر از گاهی صدای سگهای گله چوپان سکوت کوهستان را می شکست و در بالای دره سنگی، آنها سرانجام به استقبال ما آمدند. در ساعت سه و ده دقیقه از دره دوم عبور کردیم و در مسیر پناهگاه قرار گرفتیم.

 بعد از اینکه از صخره های مشرف بر پناهگاه عبور کردیم بر روی گردنه ای می رسیم کـــه کافردره را در سمت راست خود می بینیم، آبشار یخی هنوز در خواب صبحگاهی است. بسیاری از کوهنوردان در راه قله به چشم می خورند. هوا در اینجا رفته رفته روشن می شود. در آبشار یخی به انبوهی از صعودکنندگان برمی خوریم که شامگاهان راه قله را در پیش گرفته بودند. ما اکنون از آنها عبور می کنیم. به هر صورت ما در ساعت هشت و ده دقیقه به قله می رسیم و 30 دقیقه برای صبحانه و استراحت در روی قله توقف می کنیم و در آنجا مقداری از بارها مثل مواد غذایی و چیزهای دیگر را در جناح غربی قله جاسازی می کنیم و آنگاه در مسیر فرود جبهه غربی قرار می گیریم و در ارتفاع پنجهزار متری پس از گذشتن از کاسه بزرگ جنوب غربی به صخره های زیرقله و به پناهگاه می رسیم. بعد از 45 دقیقه استراحت در پناهگاه به طرف قله حرکت می کنیم. در ساعت اول با گامهای آهسته و بدون توقف پیش می رفتیم. در ساعت دوم گامها را سریعتر می کنیم. در ساعت سوم صعود به گروههایی بر می خوریم که قبلاً آنها را در هنگام فرود دیده بودیم که به طرف قله می رفتند به آنها روز به خیر و خسته نباشید می گوییم و از کنار آنها به آرامی گذر می کنیم. کمی بالاتر حدود ده دقیقه استراحت می کنیم و آنگاه گامهای سریعتری بر می داریم و به سرعت خود را به قله می رسانیم در آنجا کمی استراحت می کنیم تا اینکه به طرف جناح شمالی سرازیر می شویم.

فرود از صخره های سیاه مشرف بر یخچال سیوله خیلی دل انگیز و نشاط آور است. در عبور از مرحله دوم فرود پس از عبور از این قسمت به ناحیه ای هموار می رسیم. کمی بعد در جانپناه دوم شمالی قرار می گیریم. بعد از استراحتی کوتاه پناهگاه را به سوی قله ترک می کنیم.

در زیر ستونهای گوگردی قله هستم که با دسته ای از زاغهای بلندپرواز قله روبه رو می شوم. آنها با دیدن من جیغ زنان حضورشان را اعلام می دارند. بعضی از آنها به طرف من شیرجه می زنند  و از روی سر من عبور می کنند. این حرکات را من کمتر در این پرندگان دیده بودم. این صحنه هایی بود که مرا به یاد سالهای دور می انداخت. در بیست و پنجم شهریورماه سال شصت همین زاغهای سیاه باعث پیدا کردن جسد کوهنوردی در دره یخار شدند و این بار کمی به عقب بر می گردیم و سال 57 و درهمین جبهه شمالی شادروان تقی فخر فاطمی بر اثر سقوط در ارتفاع پنجهزار متری درگذشت، جسد او مدتها در بالا ماند. بارشهای برف مانع از پیدا شدن او می شد تا اینکه روزی برای پیدا کردن او اقدام  کردیم و به اتفاق مرحوم عبدالله عزیزی خیلی از جاها را جستجو کردیم و زمانی که می خواستیم جستجو را متوقف کنیم من کمی از دیگران جلوتر می رفتم به ناگاه چند زاغ سیاه را دیدم که در یک نقطه پرواز می کنند و هر ازگاهی بر همان نقطه بر زمین می نشینند. با کنجکاوی به طرف آنجا رفتم و با جسد خون آلود تقی فخر فاطمی روبه رو شدم. جالب اینکه این زاغها هیچ صدمه ای به او نزده بودند.

بعد از پشت سر گذاشتن زاغها و عبور از باند شمالی به قله پا می گذارم، در اینجا وسایل اضافی را که مقداری هم شامل مواد غذایی می شود بر روی قله و در مسیر شمال شرقی قرار می دهم، خوب من برای برگشتن بر روی قله می بایست که انرژی کمتری را مصرف می کردم حال در صورتی که ساعت شش و چهل و پنج دقیقه عصر را نشان می داد سبکبار در مسیر فرود قرار می گیرم. این در صورتی بود که زمان سریعی را از جانپناه شمالی طی کرده بودم یعنی زمانی کمتر از دو ساعت و چهل و پنج دقیقه، و اکنون با این امید که توانایی بالا آمدن از تخت فریدون را دارم به پایین می روم.

در ساعت هشت به پناهگاه تخت فریدون می رسم. ارتفاع این پناهگاه درحدود چهار هزار و چهارصدمتراست و دارای چهار مسیر صعود است. دو مسیر آن در جبهه شمال شرقی و دو مسیر دیگر آن هم در جبهه شمالی واقع شده ، در اینجا پس از سی دقیقه استراحت، پناهگاه را به سوی قله ترک می کنم.

ساعت بیست و پنج دقیقه بامداد است که بر روی قله تک و تنها می ایستم و به پاس این نعمتها شکرگزاری می کنم. در کنار حوضچه گوگردی جدیدی که بوی تعفن از آن خارج می شد زانو می زنم و سجده شکر به جا می آورم. به هر تقدیر از جبهه جنوبی با آرامش فرود می آیم. درحین پایین آمدن احساس می کنم که سرما بدن مرا کرخ کرده است، بعد از آن به راحتی از آبشار یخی هم عبور می کنم و در کنار سنگی توقفی کوتاه کرده و مقداری میوه و شکلات می خورم. از بام برفی به این طرف هیچ چیزی نخورده بودم. در نزدیکیهای پناهگاه جنوبی رفت و آمدهای زیادی به چشم می خورد. ساعت دو و سی و پنج دقیقه بامداد است به اولین دسته از کوهنوردانی که به طرف قله حرکت کرده اند روبه رو می شوم و به آنها صبح به خیر می گویم، پس از گذشتن از گذرگاه کافردره و عبور از صخره های سرخ لت به گوسفندسرای میانی می رسم، در این جا مورد حمله سگهای گله چوپان قرار می گیریم. آنها در تعقیب من لحظه ای هم درنگ نمی کنند. در این وادی از چوپان گله هم خبری نبود. به هر ترتیب فرار به سلامت از این معرکه خود یک حکایتی است، شب هنوز به پایان نرسیده بود که به گوسفندسرای عمو احسان یا بهتر بگویم پایگاه اصلی می رسم، ساعت چهار و سی دقیقه بامداد را نشان می داد.

تمامی طول شب و روز راه پیمودم و زمان از بیست و چهار ساعت هم گذشت. با توجه به اینکه حرکت ما ساعت دو و پانزده دقیقه روز قبل آغاز شده بود جمعاً بیست و شش ساعت و پانزده دقیقه زمان رفت و برگشت به طول انجامید. گوسفندسرا هنوز در خواب به سر می برد، ولی کوهنوردانی هم بودند که در این آغاز صبح، پایگاه را به سوی بارگاه سوم ترک می کردند.

برنامه صعود چهار جبهه در اینجا خاتمه پذیرفت.

/ 40 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی جهانی

با سلام خدمت دوستان آقای رابوکی واقعا کار بزرگی انجام دادند خوشا به حالشان... و روحشان شاد... وممنون از مطاب جالبتون خانم فراهانی.

مهدی جهانی

با سلام خدمت دوستان آقای رابوکی واقعا کار بزرگی انجام دادند خوشا به حالشان... روحشان شاد... ممنوم از مطالب جالبتون خانم فراهانی.

مهدی جهانی

با سلام خدمت دوستان آقای رابوکی واقعا کار بزرگی انجام دادند خوشا به حالشان... روحشان شاد... ممنوم از مطالب جالبتون خانم فراهانی.

مهدی جهانی

با سلام خدمت دوستان آقای رابوکی واقعا کار بزرگی انجام دادند خوشا به حالشان... روحشان شاد... ممنوم از مطالب جالبتون خانم فراهانی.

محمد خلیلی نسب

سلام ... سپاس از اینکه توجه کردید.کم کم داشتم ناامید می شدم[لبخند] ایشون ( آنا ) هم از کوهنوردان خوب هستند که خیلی وقته خبری ازشون نیست! انشاالله هر جا که هستند سربلند باشند و شما هم همینطور ...

محمد خلیلی نسب

سپاس از نظرات همنوردان عزیز آقایان حسام و رضا . بنظرم خانم فراهانی بهترین پاسخ رو دادند ومتاسفانه واقعیت هم همینه...

obama

باسلام,اون بنده خدادستش ازدنياخاليه ونيستش خدابيامرزدش,اگه ركوردي قرارباشه زده بشه بانمايندگان فدراسيون بايدباشه تاثبت بشه بعدشم ميگن يروزه توتايم ٢٧.٢٨رفته پس ميشه ي روزونيم بعدشم ميگن رفته ماام ميگيم رفته‏!!!خاهشن ازكسي بت نسازين اينقدرهستن كه كاراي بزرگ انجام ميدن كه ثبتم ميشه خاهشن مدرك بايدباشه.بازم ميگم ميگن رفته ماام ميگيم آره شمام بگوآره‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏

اج

بج

اوباما

سلام کدوم همنورد‏!‏‏!يمشتشون كه ازدنيارفتنو يكي دوتاكه زنده اندوبرامطرح شدن خودشون نظرمیدن,درايني كه كوهنوردي قوي بودشك نكنيد ولي نه تااين حد كوهنوردقوي بايدحالاحالاهازنده بماندنه اين كه تواين سن ازدنيابره اون پيرمردي كه ٦٠تا٧٠سالش هستوهنوزكوه ميادوجوان نميتونه پابپاش بره ركوردزده نه كسي كه بايك بادگيروتجهيزات جزیی ميره كوه ي كوهنوردي ي ماجراجويي بي كلگي كه تواون شرايط ميگن نروميگه نه بايدبرم كه رفت كه رفت سني ندارم ولي اونقدرميدونم دربارش كه كتاب ميشه نوشت قوي بودتوزمان خودش بازم خدابيامرزدش خودش خودش خودشوازبين برددرسته يانه‏?نه اون ابراهيم شيخي هم مفت ازبينمون رفت ايناسني نداشتن كه هم قوي بودن هم مدعی بودن ولي افسوس كه نيستن به نظرمن اون پيرمردي كه توسن بالاتوهرشرايطي توچال وكوهاي ديگرراصعودميكنه كارش احترام ويژه اي داره كه تاحالاكوه ميره

ندا بادکوبه

در پاسخ دوستی که راجع به صعود زمستانی چهارجبهه ی دماوند پرسیده بودند توضیح می دهم که: دو نفر از کوهنوردان ارزشمند استان مرکزی(اراک) آقایان علیرضا یوسفی و وحید مهربانی در تاریخ 26/11/91 در تلاشی 6 روزه موفق به اولین صعود زمستانی چهار جبهه ی دماوند شدند.که از ضلع شمالی دماوند شروع و به ضلع جنوبی ختم شد.(ضلع شمالی.غربی.شمال شرقی.جنوبی)