دماوند صعود از یال قرقه

هدف بعدیم یال قرقه بود. به عنوان یکی دیگر از یالهای  نزدیک به مسیر جنوبی برای دو دختر تنها مناسب ترین مسیر به نظر می اومد.  چون لومر و ملاخوران را صعود کرده بودم و حالا نوبت قرقه بود.

هیچ تصور و پیش زمینه ای ازش نداشتم.  فکر میکردم باید خیلی نزدیک باشد به جنوبی . تا جاییکه اول میخواستم به گوسفندسرای جنوبی بروم و از آنجا تراورس کنم تا به  ابتدای یال قرقه برسم. اما بعدا متوجه شدم تصمیم کاملا اشتباهی میتونست باشه.

شنبه به لطف مراسم تحلیف رییس جمهور  تهران تعطیل بود  و سه روز تعطیلی بهترین فرصت برای اجرای برنامه های کوهنوردی. اولش گفتیم خوب شد بالاخره از این دولت موهبتی به ما رسید! اما با  آمدن جریان هوای ناپایدار و بارش باران و برف و رعد و برق که باعث کنسل شدن صعود پنجشنبه شد، برای هزارمین بار فهمیدیم دلبستن و امیدواری به دولت، سادگی است! نیشخند  به هر تقدیر بعد از کش و قوس فراوان و کم شدن یکی از نفرات تیم،  تیم دونفره ما  یعنی من و ماهزاده نجار صبح روز جمعه به گوسفندسرا رفتیم. 

حدود ساعت 6 صبح بود که ماشالا کوهستانی ما رو از سر جاده خاکی برد و دوراهی نرسیده به مسجد  جاده خاکی سمت چپ رو ادامه داد. از محلی به نام برکه رد شدیم. اونجا یک گودال آب نسبتا عریض ایجاد شده بود و دو سه تا درخت و چادر و اسکان محلی ها.  از برکه گذشتیم و جاده را ادامه دادیم. کمی جلوتر به دوراهی دیگری برخوردیم. هر دو مسیر در نهایت به معدن قرقه می رسیدند. معدنی که تا سالهای نه چندان دور فعال بوده و خاک پوکه را که از سری سنگ های آذرین با تخلتخل بالا محسوب میشه کامیون کامیون بار میزدند و از دل دماوند خالی میکردند.  خوشبختانه با پیگیری دوستداران محیط زیست این معدن دو سالی هست که بسته و به تبع آن این جاده هم که به خاطر معدن کشیده شده بود تقریبا متروکه و دچار فرسایش شده.  

 جاده سمت راستی سر راست تر بود. اما ماشالا گفت یک قسمتش پرشیبه و به احتمال خیلی زیاد از اونجا ماشین بالاتر نمیره.  مسیر سمت چپ دورتر بود و تپه ای را در واقع دور میزد و به دشت وسیعی به اسم گوسفندسرای قرقه میرسید و در ادامه و نزدیکی های معدن به جاده اول متصل میشد.  ما هم ریسک نکردیم و گفتیم از مسیر چپ که طولانی تر ولی احتمالا صاف تر بود برویم. خوش خیال بودیم که ماشین ما رو تا معدن که در حدود ارتفاع 3700 متری بود میبره و کمی از تایم صعودمون جبران میشه. ولی باز هم زهی خیال باطل. ماشالا کمی جلوتر سمت چپمون لاشه کامیونی رو بهمون نشون داد  که در سالهای فعالیت معدن از اون نقطه  ای که ما بودیم منحرف شده و به ته دره افتاده بود.  با هر پیچ به جاده آسفالت پلور نزدیک و از دماوند دور میشدیم.  وقتی تپه رو دور زدیم کنار گوسفنسرا و دقیقا در دورترین نقطه از دماوند ماشین دیگه بالاتر نرفت و ما  پیاده شدیم و از همونجا کوهنوردی رو شروع کردیم. ساعت از 7 صبح گذشته بود.


گوسفندسرای قرقه


آخرین جایی که ماشین اومد- گوسفندسرای قرقه

راننده  با نگرانی رفت. بعدا هم چند بار تماس گرفت تا از سلامتی ما مطمئن بشه.  درک درستی از موقعیتم نداشتم. حتی دماوند رو هم نمیدیدم. اون شیب لعنتی رو صعود کردیم. بعد بیست دقیقه سر یال رسیدیم. جاده سمت راستی رو به فاصه دویست سیصد متر از خودمون میدیدم و دماوند که خییییلی دور بود. یال جنوبی را سمت راستمون با فاصله زیاد پیدا کردم و معدن پوکه سمت چپمون که چیزی حدود دو ساعت ازش فاصله داشتیم !!!


بعد از صعود یک شیب تند نمای دماوند از این فاصله برایمان نمایان شد

سعی کردم به اعصابم مسلط بشم و با سرعت نسبتا زیاد راه افتادیم. البته تنها خوبیش این بود که میتونستم بگم یال قرقه رو کامل و از ابتدایش صعود کرده ام.  هم راستا با جاده روی یال به سمت غرب حرکت کردیم. تا رسیدیم به یال قرقه. تصمیم گرفتیم از همانجا  سوار یال بشیم و از رفتن به محیط معدن که الان متروکه و خالی بود صرف نظر کردیم.   اما تا رسیدن به بالای معدن و ارتفاع 4 هزار متر و تمام شدن پوشش گیاهی و نفس راحت کشیدن از ترس چوپانها و محلی ها،  مردیم و زنده شدیم.  سعی میکردیم حتی باتوم هم نزنیم که مبادا صداش به گوش چوپانها برسه و  از سایه و پناه سنگها حرکت میکردیم. هرچند مشکلی برای ما پیش نیامد و شاید توهم بود ولی خب تحمل اون استرس کلی از ما انرژی گرفت و واقعا توصیه میکنم خانمها تنها به مسیرهای بکر نروند.


منطقه امن

 


یادگاری از یال قرقه

 

ساعت 10 صبح  تو ارتفاع 4300 وسط یک یال قلوه سنگی نشستیم به صبحانه خوردن و نسیم خنکی از سمت دریاچه لار به صورتمون میخورد و ما از تنهایی و امنیتی که حالا در اطرافمون حس میکردیم ، لذت میبردیم.  سنگهای ماگمایی و آذرین خصوصا از نوع بازالت و سنگهایی با رگه کانیهای رنگی و حتی فسیلی رو میشه به راحتی پیدا کرد. یکیشو ماهزاده پیدا کرد و گذاشت تو کوله ام تا به یادگار با خودم بیارم پایین. شارژ ساعت GPS  ام تموم شد و فقط تا اون نقطه رو تونستم ترک بزنم. کلا از ابتدای صعود هیچ نقشه و کروکی ای از مسیر نداشتیم و باتوجه به گزارشها و مشاهده چشمی تا قله،  تقریبا مطمئن بودم که دارم مسیر رو درست میرم.


برفچال بین مسیر

پاکوب خیلی ضعیفی هم گاهی خودنمایی میکرد. قسمتی از مسیر سنگی بود. نه اونقدر بزرگ که بشه دست به سنگ شد نه اونقدر ریز که زیر پا بغلته. دو ساعتی از روی سنگها می پریدیم. بعد رسیدیم به یک برفچال و دوباره مسیر سنگی سمت راست. یال جناقی و لومر سمت راستمان بود.  دماوند از این رخ خیلی پرهیبت و سیاهرنگ به نظر می رسید.  کم کم با رسیدن به ارتفاع 5 هزار متر از تراکم سنگهای درشت کاسته و مسیر شن اسکی باعث کند شدن سرعت حرکتمون شد. طوری که چند بار برای فرار از شن اسکی به مورنهای کوچک لای صخره ها پناه بردیم که البته صعود از آنها هم احتیاط ومراقبت های خودش را میطلبید.


مورن های پرشیب

 کم کم انرژی مون رو به تحلیل بود  آخرین بار جایی برای استراحت نشستیم . دیگه سمت چپمون یال جنوبی و سنگ مثلث و ابتدای تپه گوگردی و  نفرات در حال فرود و صعود را به وضوح می دیدیم.  نیم ساعت دیگر مستقیم از لابلای سنگها و شن اسکی صعود کردیم تا به آخرین مرحله صعود برسیم.


شن اسکی زیر قله

 

صعود از شن اسکی زیر قله که سخت ترین و نفس گیرترین قسمت  یال بود. تصمیم گرفتم بدون هیچگونه تراورسی دقیقا راه مستقیم را  ادامه بدهم. شنها آنقدر نرم بودند که گاهی تا زیر زانو در آن فرو میرفتیم و بدون اغراق با هر قدم روبه جلو،  دو قدم به عقب برمیگشتیم. حدود یکساعت طول کشید تا سنگهای زرد  زیر قله را لمس کردم. اونقدر خسته بودم که دست زدن به سنگهای گوگردی قله و کثیف شدن دستکشها آخرین چیزی بود که میتوانست اهمیت داشته باشد. پنج دقیقه دیگر جایی بین سنگ جنوبی و غربی، به لب کاسه قله رسیدیم.  ساعت 5 عصر بود. با ماهزاده عکس های یادگاری رو همونجا گرفتیم و سرازیر شدیم.  صعود از یک یال سخت در هوایی عالی با همنوردی توانا و باروحیه بهترین چیزیه که یک کوهنورد میتونه داشته باشه.


آخرین سنگ های منتهی به قله

 


سنگ قله  غربی

 


ماهزاده و من

ابتدا از شن اسکی لومر فرود رفتیم و پایین سنگ مثلث  با یک تراورس به شن اسکی جنوبی رسیدیم. 7 عصر بارگاه سه و 9:30 شب گوسفندسرای جنوبی بودیم.

در این برنامه از نقشه GPS قبلی استفاده نکردیم. خودمون هم  مسیر رو GPS نزدیم. ولی یک فایل مسیر قرقه از اینترنت پیدا کردم. ممکنه برای علاقمندان مفید باشه.

 


در این نقشه گوسفندسرای جنوبی، برکه ، گوسفندسرای قرقه، معدن و یال قرقه کاملا مشخصه

 

/ 16 نظر / 162 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکبرآقا

سلام علیکم.خعلیم عالی

شهرام عباس نژاد

خداقوت دست فرامرز درد نکنه تو وبلاگش گفته بود . خیلی خوشحال شدم دیدم بعد عمری آپ کردی و برنامه خیلی خوب میری . دمتم گرم

مه نیک

سلااااااااااااااااااااام به به فکر کردم با اومدن اینستاگرام و تلگرام و توییتر و ... دیگه گزارشاتت رو باید اونجاها خوند، بسیار عالی منو هنوز یادته؟ تست آلزایمر[نیشخند][گل]

مه نیک

اینبار رخ معشوق (دماوند) رو از سوی دیگر به نظاره نشستی...[پلک][قلب]

درود

تیرداد

دروووووووووود بر شما گزارش بسیار عاااااااالی بود مثل همیشه گویای همه چیز [دست] گامهایتان استوار شاد و تندرست باشید[گل][گل]

امیر چایچی

سلام دوست قدیمی خوشحالم که هنوز وبلاگ خوب و مفیدت رو بروز میبینم. من دوباره به بلاگ نویسی برگشتم. خوشحال میشم مثل قدیم به وبلاگم سر بزنی و با نظراتت راهنماییم کنی. سپاس

مه نیک

ما پست جدید میخواهیم[بغل]