درفک (از مسیر اشتینیف)

 4 نفر از کوهنوردان خوب سیاهکل هم به عنوان راهنمای قله و یک جوان ازاهالی آن روستا به عنوان راهنمای محلی با ما بودند. فکر میکنم بدون وجود راهنما قدم گذاشتن در چنین مسیری کار درستی نباشه. اونها به ما خیلی کمک کردند. یکبار هم از رودخانه رد شدیم.

 

 هرچه بالاتر میرفتیم  طبیعت  بکرتر و ساکنین آنجا ساده تر و مهربانتر میشدند. به جایی موسوم به کفتر خانی که رسیدیم و برای ناهار و برداشتن آب یکساعت استراحت کردیم.

 

 راهنمای محلی مون از اونجا برگشت. بارون نم نم میبارید و من بالاخره پانچوی نازنینمو افتتاح کردم و پوشیدم. (شهره جونم مرسی قلب) به راه خودمون ادامه دادیم ما باید قبل از تاریکی هوا به اشتینیف میرسیدیم.  از یک یخچال طبیعی رد شدیم.

 

کمی بالاتر به خاطر مه و بارندگی پاکوب رو گم و به یک دیواره سنگی بسیار بلند برخورد کردیم. این نوار صخره ای در تمام عرض یالی که ما در آن بودیم قرار داشت و هیچ راه گذری دیده نمیشد. مسلما راه رو اشتباه آمده بودیم و باید برمیگشتیم.

 

چون ساعت از 5 گذشته بود تصمیم گرفتیم برگردیم به کفترخانی. راه برگشت به خاطر لغزندگی و شیب زیاد در بیراهه ها دو نفر از بچه ها به شدت زمین خوردند که خوشبختانه آسیب جزئی بود. در محل زیبای کمپ هم عده ای در چادر و عده ای  با شبمانی در یکی از کلبه چوبی های آنجا زیر نور ماه هلال و آتیش و بوی بارون، یک شب جنگلی به یادموندنی رو سپری کردند.

 

 صبح ساعت 9 با جمع آوری تمام وسایل برنامه رو شروع کردیم. این بار چون هوا صاف بود مسیر اصلی را پیدا کردیم. بچه های تیم روحیه گرفته بودند و با آواز و شادمانی در یک مسیر رویایی به حرکت ادامه میدادند. با یک نفس عمیق فقط اکسیژن خالص بود که وارد ریه هامون میشد البته همراه با عطر گلهای وحشی بارون خورده... وای!

 

 بچه ها اسم اشتینیف را گذاشته بودند جایی که هرگز به آن نمیرسیم. مسیر واقعا طولانی تر از تصورمون بود.  بالاخره بعد از صعود یک شیب و گذر از یک چشمه گوارا در میان مه رسیدیم به چند تا کلبه چوبی که روی یکیش نوشته بود : دنیا فقط اشتینیف! اونجا بود که فهمیدیم همه چیز تو این دنیا دست یافتینه حتی اشتینیف! 

 

 

بدون توفق به راهمون ادامه دادیم.  یک مسیر خیلی طولانی. احساس میکردم داریم کوه رو دور میزنیم. گاهی مه شدید و گاهی آفتاب شدید. در نهایت رسیدیم به کلبه چوبی های بعدی که یک جاده خاکی ماشین رو هم بهش منتهی میشد.  درختای این منطقه همه سیاه و بدون برگ بود. انگار بهار هنوز به اینجا نرسیده بود.

 

استراحت کوتاهی کردیم و ناهارکی به رگ زدیم.  5 نفر از ادامه صعود انصراف دادند و پیش کوله ها موندند و ما سبکتر به سمت قله حرکت کردیم. از اینجا تا کاسه قله جاده خاکی مسطح و خوبی بود که به گمانم از رستم آباد  می آمد.

 

کمی سرعت را بیشتر کردیم. تگرگ هم به ما خوش آمد گفت. از کنار تکه های برف و سنگچین های بزرگ و زیبا رد شدیم. در نهایت رسیدیم به کاسه زیر قله. به قول ویکی پدیا "کاسهٔ درفک که بزرگترین دهانهٔ آتش‌فشان ایران است محل ییلاق دامدارانی است که در تابستان از روستاها و جنگل‌های دم‌کرده به این قله کوچ می‌کنند." این دهانه آتشفشانی  یک بیضی به قطر 2 کیلومتر و هفتصد متر است.

 

ما  بعد از عبور از قطر اصلی کاسه پای آخرین شیب منتهی به قله میرسیم که تماما سنگی بوده و نوع سنگهای اون کاملا  آتشفشانی بودن درفک در روزگاران گذشته رو نشون میده.

 

ساعت 6 بعد از ظهر به قله رسیدیم.

 

 راه برگشت وقتی کاسه رو رد کردیم برای یه لحظه آسمون باز شد و قله درفک پیدا شد.

 

 مه بود و ریز بارون می اومد.  راه برگشت تو جاده خاکی دچار مشکل شدیم. چون در عرض یک ساعت اون جاده خشک تبدیل شد به یک رودخونه گلی. همه کفشها و لباسامون گلی شده بود. وقتی به کوله ها رسیدیم بعضی از بچه ها میخواستند هرطور شده همین امشب برگردند تهران. بعضی دیگه (مثل من)  با وجودیکه دیگه غذایی برای خوردن نداشتن، دوست داشتند یک شب دیگه تو اون فضا چادر بزنن و فردا برگردند. در نهایت تصمیم این شد که بریم پایین. اونم از مسیر شاه شهیدان. میگفتند این مسیر خییییلی زیباست. مراتع و چمنهای سبز. خب ما که چیزی ندیدیم. توی تاریکی، روی زمین گلی با کوله سنگین فقط راه میرفتیم. حدود 12 شب با استقبال سگ های معروف درفک رسیدیم به روستای شاه شهیدان. رفتیم تو حیاط مسجد روستا و تا رسیدن مینی بوس تمام سنگ قبرهای اونجا رو شمردیم! بالاخره راننده مینی بوس با توپ پر اومد و ما 17 نفر با مشقت (که برای خودش داستانی بود!!) سوار شدیم و رفتیم به سمت سیاهکل که دوستای خوبمون رو برسونیم. آقای اجدادی و پسرش و آقای بهاری و آقا مسعود واقعا به ما محبت کردند. تصورش رو بکنید ساعت سه نصفه شب ده پونزده نفر جنگلی و گرسنه رفتیم خونه آقای اجدادی و غذای محلی خوشششششمزه ای خوردیم.  بعدش هم شربت و هندونه و میوه. جای همه خالی. حتی شستن تمام ظرفها توسط آرش هم نتونست این محبت و مهمونوازی رو جبران کنه!

 

 حدود 4 صبح بود که از سیاهکل به مقصد تهران خارج شدیم. تو اتوبان تهران- قزوین یه استراحتگاه تمیز و شیکی بود که صبحانه سلف سرویسی داشت. ما هم که گرسنه... خلاصه حسابی خوش گذشت. خوشمزه  ساعت 12 ظهر به سلامتی رسیدیم تهران و آخرین قسمت خوب برنامه هم بستنی- آبمیوه تو خیابون آزادی بود که مهمون بیتا و مریم بودیم. مرسی بچه ها! بغل

دونگ این برنامه شد 50هزارتومن برای هر نفر! مرسی سرپرست! چشمک

.

.

.

.............................................................................

پی نوشت:  یکشنبه  17 اردیبهشت 1391 روزی بود که بعد از تلاش بسیار سرانجام ایرانیها تونستند  قله محبوب من (یعنی آناپورنا)  رو با اقتدار فتح کنند. هوراهرچند که جای من خیلی خالی بود و این قله رو باید من اول نفر فتح میکردم !!!از خود راضی

"اما از شوخی گذشته از این اتفاق خوشحالم و به عظیم قیچی ساز  تبریک و خسته نباشید میگویم."

 

/ 34 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mbz

سلام دوست عزيز قله زيبايي رو صعود كرديد. درفك يكي از كوه هايي هست كه من خيلي دوست دارم. مخصوصا از مسير شاه شهيدان كه فوق العادست.اين برنامه بايد وقت اضافه داشت و اطراف حسابي گشت و از طبيعت آنجا لذت برد.ما كه پارسال 11 ارديبهشت رفتيم هوا بقدري خراب شد كه نتونستيم قله بريم. هميشه شاد و خندان باشيد.

آوریل

برنامه ای بوده ها! سلام خوشمان آمد

sorosh

... ممنون از اطلاع رسانی خوب شما ، چنان با مهارت خاصی‌ بیان نموده اید ... که آدمی‌ فکر میکنه در این سفر همراهتان بوده است ... ضمنا بابت عکس های , زیبایتان هم تشکر ... [گل]

آرمان

سلام . درفک زیبا رو توی یه فصل زیبا دیدید ... ولی اگر دلتون یه صعود سنگین و زیبای زمستونه میخواد , پیشنهاد درفک زمستانه از مسیر شمالی (روستای شهربیجار , رودسرا , روستای آلوکله , سی دشت ,تی تی سرا ,کفترخانی , تنگه بره , اشتنیف و از آنجا به قله ) رو بهتون میدم ... . یک صعود کامل در زمستان (2 یا 3 روزه). گزارش نیمی از مسیر (تا تنگه بره ) : http://www.sepehrgroup72.com/index.php?option=com_content&view=article&id=313:2012-03-07-20-15-29&catid=1:2010-12-11-10-18-40&Itemid=3 گزارش مسیر یخچال شمالی : http://koohnews.ir/index.php/mountain-view-lbrary/reporting-program/289-dorfak

محمد گائینی

عکس ها بسیار زیبا بود یه مسیر جدید که اصلا اسمش رو نشنیده بودم به نظرم بهترین شب همون شبی بوده که مسیر رو گم کردید خاطره ای میشه ها [چشمک]

ازی

درفک یکی از جاهاییه که توی لیستم و امیدوارم که برم. هزینه اش هم که خوب در اومده. امید که قله انا رو هم فتح کنی انای فراهانی عزیز[چشمک]

سعید قاسمی (الوند جنوب)

سال 80 من با یه گروه از کوهنوردان رشت از ایم مسیر صعود کردیم مسیر شمالی معروفه که الپی هم صعود میشه . یاد اون صعود بخیر . شنیدم چند سالیه که دارن بالاتر از شهر بیجار سد خاکی میزنن

عالی بود خیلی دوست دارم این کوههای جنگلی رو ....

مجتبی

سلام وب زیبایی دارید مشتاقم به تبادل لینک[گل]