دخترک

دخترک عاشق پیشه بود، برای همین هر وقت که فرصت میافت شال و کلاه میکرد و بهکوه میرفت .به کوه عشق می ورزید گوئی تمامی رویاهای گم شده خود را در آنجا میافت درآنجا بود که دوستان تازه پیدا میکرد و روح سرکش خود را  التیام میبخشید. گاهی دربالای قله می نشت و دور دستها را می پویید و در بی نهایت آسمان چیزی را می کاوید وگاه در پایین دره کنار رود خروشان  وغرش آب که با سنگها بر خورد میکرد زلالی خود رامی دید و بعضی وقتها با شر شر آب همنوائی میکرد خسی را بر میداشت به دامن آب می دادتا شاید دلداده رویاها یش آن سر جویبار آنرا بگیرد و لحظاتی را با آن نجوا کند زمانیدر کنار صخره بزرگی می ایستاد و ناتوانی جسمانی خود را نظاره میکرد بیش از همهخلوتی کوهستان را دوست می داشت اما گاهی سکوت مطلق کوه و اینکه تا دوردستها آوائینبود تنش را به لرزه میداخت اندیشه میکرد که دوست مگر چیست آنگاه که گرسنه نزد اومی روی و آرام و صفا می یابی پس زنهار از آنچه داری بهترینش را به دوست دهی پسبهترین چیست آنکه شیره ی کلامت را در ظرف گفتار ریزی و به وی نوشانی پس از انسانیادگار چه ماند آنکه دوستی را شادمان کنی شاید همین کلمات بود که وی را هر روز عاشقپیشه تر میکرد و دوست می داشت همیشه تنها به کوه برود. آخرین باری که او را دیدمکنار جویبار همین قله ی آشنا نشسته بود و داشت نیلوفری را می بویید بعد آنرا بدرونآب انداخت و تا آخرین پیچ جویبار نظاره اش کرد بعد از اون تا کنون نه دخترک و نهنیلوفرش را ندیدم اما هر وقت که در خلوت یک روز به کوهستان میروم کوه برایم با زبانسکوتش از خاطرات خاموش دخترک می گوید

...

/ 65 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیریکان

سلام حال شما قدر دوستت رو بدون چه نویسنده ای شدی

لاف

ميريم جانستون كه ايشالا نه ؟ [چشمک][لبخند]

علی

سلام آنا. تسلیت می گم. من هم بعد از مدتها بروز شدم. خوشحال میشم سر بزنی.

اقلیما پولادزاده

با سلام خانم آنا از شما و همه علاقمندان وبلاگتان دعوت می کنم در همایش محیط زیستی وبلاگ نویسان حضور بهم رسانید . اطلاعات بیشتر دروبلاگ www.ecosystem.persianblog.ir با تشکر

کلماتی از یک کوهنورد

سلام خانم فراهانی ازتون گله دارم برای همه آپ هایم شما رو خبر می کنم ولی انگار دیگه به وب ما نمی آیید چرا نمی دونم ؟ ولی باز هم مطابق همیشه یک مطلب در مورد کوهنوردی نوشتم منتظر نظر خوب و انتقاد شما در مورد مطلبم هستم مطلب دختر کوچیک رو فردا صبح می خونم و نظرم رو می گم ولی می دونم که خوب نوشتید مثل همیشه با مطلب کوهنوردی هنر زنده ماندن است در شرایط سخت بی صبرانه منتظر حضور گرم و صمیمی شما هستم تا بعد [چشمک][لبخند][خجالت]

باران

سلام آنا جونم. تسلیت میگم.(ببخشید دیر شد، خبر نداشتم)

رضا آموزگار

درود ... سپاس بابات حضورت آنا جان ... [گل] من خوبم ... سرم شلوغه درگیر کارهای نمایشگاه هستم و کنکور ...[چشمک]

محمد نصیری

سلام آنا خانم عرض تسلیت دارم برای در گذشت مادر بزرگتان روحش شاد.از خدا برای شما و خانواده محترمتان صبر فقدان این عزیز را خواستارم.

محمد

سلام آناپورنا. با عکسهایی از اشکورات.... به روزم!

داراب

درود ببخشید که خیلی دیر آمدم.. سال نو بر شما خجسته باد![خجالت] دو پست آخری رو خوندم و لذت بردم. فرتور های زیبای دماوند هم خاطرات خوشی را برایم زنده کرد. ندیده به آن دختر دلشده هم عمیقا احترام می گذارم. [لبخند]