گیج علی 2

نیشخندپست "گیج علی"  تازه کار بهانه ای شد واسه یادآوری خاطره ای که همین اواخر برام اتفاق افتاد. ماجرای تازه کار از اون لحاظ برام خیلی دلنشین بود  چون خودم هم از این کارا زیاد میکنم.چشمک  فرصت نشد گزارشی از اون برنامه تهیه کنم. یکروزه رفتیم خط الراس دارآباد به توچال. ۶:٣٠ صبح از پارکینگ  حرکت کردیم . ۴ بعد از ظهر رسیدیم قله و وقتی اونجا خواستم گوشی نازنینمو که تازه خریده بودم برای عکس گرفتن در بیارم دیدم وااااای جا تره و بچه نیست!  ١١ شب خسته و کوفته رسیدم خونه. مجبور شدیم برای پیدا کردن گوشی فرداش مرخصی بگیریم و  همون مسیر دیروزی رو دوباره صعود کنیم نیشخندخندهزبان

خوشبختانه گوشی روی تیغه های قبل از قله لزون پیدا شد! 

امان از این کار اداره که هوش و حواس نمی ذاره واسه آدم. تا خل نشدم باید بررسی کنم ببینم  تا حالا چند تا گوشی گم کردم تو کوه!!  دو تا... سه تا... چهارتا؟!!! تعجب 

..

"البته یادی و تشکری صمیمانه میکنم از همنورد با معرفت اون برنامه که خیلی کمکم کرد!قلب"

/ 46 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید

سلام خوبه این گیج بازی ها حد اقل گیجها رو به هم نزدیک میکنه! خوشحالم از اینکه یه مدتیه صلح و صفا برقراره...

آنا

ابن اعترافات بچه ها باعث شد حداقل به خودم امیدوار بشم. فکر میکردم خیلی اوضاعم داغونه. خدا رو شکر [چشمک] ...

عباس ایلاقی

سلام یه گیج بازی هم از ما بشنوید زمستون چند سال پیش با چند تا پسرای گروه رفتیم قله هزار فردای اون روز دخترای گروه اعتراض کردند که ما شنیدیم هزار خیلی بهتون خوش گذشته ما این هفته نمی خواهیم پلوار بریم ما رو ببرید هزار خلاصه هر چی ما گفتیم این برنامه ها طبق تقویم هست قبول نکردند گفتند ما امتحانامون داره شروع میشه حتما میخواهیم بریم هزار اون موقعها اکثرا دانشجو بودند خلاصه بالااجبار قبول کردیم پنج شنبه با اتوبوس رفتیم راین از اونجا هم سریع یه وانت گرفتیم رفتیم آبشار و خلاصه شب رسیدیم پناهگاه هزار من بودم و 5 تا دختر گرسنم شد گفتم شما نمی خواهید چیزی بخورید ما که از گرسنگی مردیم دخترا رفتند سراغ کوله هاشون و خواستند مواد غذایی که کرمان تهیه کرده بودن بیارن تا بخوریم دیدم با قیافه های آویزون برگشتن گفتم چی شده ؟ یکیشون گفت : هیچی نشده فقط ...مواد غذایی رو تو اتو بوس جا گذاشتیم من که ازهمه گرسنه تر بودم داد زدم نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه همشون با هم داد زدند آره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه [گریه] هیچی نداشتیم حتی یک دونه شکلات همه مقصر بودند اون دو روز نون های کپک زده برنامه هفته

عباس ایلاقی

اون دو روز نون های کپک زده برنامه هفته قبل که تو پناهگاه جا مونده بود رو خوردیم که از گرسنگی نمیریم برنامه سنگین هم اجرا کردیم خیلی هم چسبید

بهروز تبریز

سلام خوفین ؟!! حتما باز ( اداره کار کار کار !!!!!! [چشمک] ) بابا بیخیال مال دنیا به کسی وفا نکرده [من نبودم] خیلی خیلی دیر به روز میشی آنا هوای مارو هم داشته باش [گل]

نقطه چين

سلام. آنا ديروز يكي از بچه ها شارژر گوشيشو وصل كرده بود به گوشيش، بعد اومد به من گفت نميدونم چرا كامپيوتر گوشيمو نميشناسه! وقتي خودش ديد چه اشتباهي شده ياد اين پست تو افتاديم!! خلاصه اين روزا ديگه هواس واسه كسي نميمونه!!

امین معین

اوه اوه این همه گیج [نیشخند] با وجود این همه گیج میشه یه صعود مستقل ترتیب داد[نیشخند] خودمم میشم سرپرست...[قهقهه]

عباس ایلاقی

سلام اقای عزیز الهی ضعیفه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! نه بابا فکر نکنم آنا که قویه بقیه رو باید بیشتر فکر کنم [لبخند]

البرز

سلام خیلی جالبه!خوشحالم که یه خانم هم می تونه اون تور که دوست داره به علاقه هاش برسه!یا اینکه یه خانم علاقه هاشو دنبال می کنه! یه دفعه مار و هم ببرین![چشمک]

azizollahi

اهل قلم و یک سرپرست گیج !! چه شود !! [نیشخند]