سفر و صعود تابستان 2015 - قسمت دوم

کفشهایی که در این برنامه استفاده کردم قرضی بود و درست شب قبل از پرواز به دستم رسیده بود. اگر این کفش رو قبول نمیکردم باید دوپوشم را می پوشیدم. چون کفش دیگری که به اصطلاح کرامپون خور باشه نداشتم. ولی اشتباه بزرگی کردم. این کفش مناسب پای من نبود از همان ابتدای کار اذیتم می کرد. خب تجربه ای بود.

مقصدمان برای شبمانی، گوته (Gouter) بود. در راه از سه پناهگاه دیگر عبور میکنیم که مهمترینشان تتقوس  (Tete ruosse) درست در میانه راه است. تا تتقوس مسیر کوهپیمایی ساده است ولی از آنجا یک شیب برفی را صعود میکنیم و بعد یک تراورس خطرناک از دهلیزی که ریزش مدام سنگ بهمراه دارد و می بایست حتما کلاه کاسک استفاده کرد.  سپس وارد مسیر دست به سنگ می شویم. اگر طنابهای ثابت فلزی در مسیر نباشد بعضی جاها درجه سختی به 5.9 هم می رسد.  اکثر کوهنوردان همین مسیر را نیز در حمایت صعود میکنند تا به پناهگاه قدیمی قبل از گوته برسند.  از آنجا تا پناهگاه جدید فقط یک تراورس برفی راه است.  ساعت 5 عصر به گوته زیبا رسیدیم. پناهگاهی بزرگ و مجهز در ارتفاع 3800 متری از سطح دریا با 120 نفر ظرفیت که شمایلی چون سفینه های فضایی دارد و توسط سوییسی ها روی سکوی فلزی و درست لب صخره ساخته شده است. حمل بار و زباله ها  توسط هلیکوپتر انجام می شود. در تمام مدتی که در کوهستان بودیم انواع و اقسام طیارک ها بالای سرمان چرخ میزدند و آماده  کمک رسانی بودند.

به محض ورود به پناهگاه کفش ها را درآورده و همراه لوازم فنی و باتوم و کلنگ همانجا آویزان کردیم. نه کمدی بود نه قفلی اما به وفور، اعتماد بود. "اینجا همه کوهنوردند. کسی به وسایل دیگری دست نمیزند!"  این جوابی بود که یکی از مسئولان پناهگاه در ابراز نگرانی ما از احتمال گم شدن وسایلمان داد!

از قفسه دمپایی برداشتیم و فقط با وسایل شخصی و لاینر (Liner) - که اجباری بود و بدون آن از اقامت کوهنوردان جلوگیری میشد - وارد پناهگاه شدیم. این سیستم در اکثر کوه های  آلپ اجرا میشود.

برای اقامت در این پناهگاه گرانقیمت و تمیز می بایست از قبل رزرو انجام شود.  هزینه خواب و یک وعده شام برای هرنفر شبی 110 یورو است. محلی برای پخت و پز کوهنوردان تعبیه نشده و رستورانش تابع قوانین خاصی است. شام آنشب شامل سوپ کدو با پنیر+ ماهی سالمون و سبزیجات+ دسر میوه ای بود که به ترتیب توسط پیشخدمتها در ظروف چینی سرو شد. جالب اینجاست که اجازه کمپینگ تا شعاع بزرگی در اطراف داده نمی شود. نمیدانم این پناهگاه زیر نظر فدراسیون کوهنوردی فرانسه است یا خیر. به هرحال با این سیستم حسابی درآمدزایی کرده و مونبلان را تبدیل به یک صعود لوکس و پرهزینه کرده اند. 

ولی مونبلان در مقایسه با دماوند زیبا، با وجود هزینه زیاد و ارتفاع نه چندان بلند و سختگیری های محدود کننده، همچنان طرفدران زیادی دارد. ما برای رزرو خوش شانس بودیم که سه تخت خالی گیر آوردیم اون هم وسط هفته!

جمعه صبح ساعت 2:30 بیدار شدیم. ظاهرا دیرتر از همه بیدار شده بودیم! چون اکثر کوهنوردان راه افتاده بودند و رستوران برای صبحانه تعطیل کرده بود و ما مجبور شدیم ساندویچ هامونو توی راه پله بخوریم. چون اجازه خورد و خوراک در خوابگاه را نداشتیم.  3:30 نیمه شب از گوته خارج شدیم و در یک کرده سه نفره با کرامپون و کلاه کاسک صعود را آغاز کردیم. چراغ پیشونی کوهنوردان تا دوردست ها یک خط نورانی متحرک درست کرده بود که تاریکی شب را می شکافت و به سوی قله ای که دیده نمیشد پیش میرفت. هوا سرد و زمین یخزده بود و . . . کفش هایم اذیتم می کرد.

در تاریکی درک درستی از محیط نداشتم فقط حواسم به مسیر بود و طنابی که به نفر جلویی وصل بود. باید سرعتم را با او هماهنگ میکردم. کار سختی بود. اما نه این و نه تماشای منظره دوردستها و سوسوی چراغهای شامونی و روستاهای اطراف هیچکدام باعث نمیشد درد پامو فراموش کنم.  سرعتم کند میشد آهی میکشیدم و به راهم ادامه میدادم چون تصمیم گرفته بودم تحملش کنم. بعد از یکساعت امین برای استراحتی مختصر ایستاد. وقتی رسیدم صورت خیس از اشک منو دید فهمید واقعا مشکلم جدیه ولی میدونست که اصرارش برای برگشتنم به پایین بی فایده است. سعی کرد بهم روحیه بده.  وقتی هوا داشت کم کم روشن میشد به جانپناهی کوچک و دنج به نام والوت (Vallot) در ارتفاع 4360 متری رسیدیم که بعضی کوهنوردان به جای گوته، از آنجا برای شبمانی و چادر زدن استفاده می کنند و مزیتش این است که هم به قله نزدیکتر است و هم از هزینه اقامت خبری نیست. هوا سرد بود و کمی استراحت برای همه مون لازم بود.  به داخل جانپناه خزیدیم و  امین به وضعیتم رسیدگی کرد و پاهامو گرم کرد و چسب ضدتاول بهش زد. دوباره راه افتادیم از آنجا تا قله جدی ترین قسمت صعود است.

 

عکس ها:


همزیستی مسالمت آمیز انسان و حیوان -  در این سفر بارها دیدم که برخلاف کشور خودمون حیوانات و پرندگان از انسانها نمی ترسند و بهشون خیلی نزدیک میشن


مسیر تا قبل از تتقوس


پناهگاه تتقوس - اینجا یک فلاسک آب جوش گرفتیم 4 یورو!!


مسیر دست به سنگ بعد از تتقوس بعد از دهلیز ریزشی. گوشه عکس تتقوس پیداست


و باز همان مسیر - بدون استفاده از طناب های ثابت و با وجود کوله های سنگین صعود قسمتهایی از مسیر برای کوهنوردان عادی مشکل است.


پشت سر : پناهگاه گوته


ورودی پناهگاه و کفشکن!


بعد از یکروز فعالیت، هیچی بهتر از تماشای مناظر بی بدیل اطراف زیر گرمای لذتبخش بعد از ظهر نیست.


صبح سرد روز صعود و طلوع آفتاب - جانپناه والوت


بعد از والوت، دلهره ی تیغه ها هم خواب را از چشمانم میزداید و هم درد پا را !

 

 

/ 14 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

سلام و سپاس فقط و فقط ممنونم از به اشتراك گذاشتن لذت هايي كه به كام كشيدن ، گواريتان باد.من كه خيلي خيلي لذت بردم از خوندن گزارش زيباتان ، سپاسگزارم

Alpinist

درودی دوباره بر شما طیارک ها الودگی صوتی روانی ایجاد نمیکردند؟ چرا به اورست نمیروید؟ چرا این همه هزینه کرد ه اید ولی یک جفت کفش مناسب نخریدید و قرض کردید؟

رضا

واقعن فک می کردی کسی ب کفشات دست میزنه؟؟؟ هر جا میرید باید ایرانی بودنتون رو نشون بدید؟؟؟[عصبانی]

کوهستان اسرار آمیز

شب بخیر. اگه من اونجا بودم شب تو پناهگاه هدفون میزدم آهنگ بچه های آلپ رو گوش میکردم http://xat.ir/Bachehaye-Alp.mp3

مامان حسن

عجب دنياي عجيبي داريم ما زنها قويترين زن قرنها هم كه باشيم وقت همنوردي باهمسفرزندگيمان اشكمون جاري ميشه نه از سر ضعف ..فقط براي خاطر ديدن قويتر از خودمان هست همين... اين حس ما كاملا طبيعيه...ما زنها موجودات ضعيفي نيستيم ولي در پيشگاه مرد زنديگمان هميشه دوس داريم تكيه گاهمان قويتر از ما بودن رو بچشه حس كنه بفهمه...اين يك ارزشه آنا من زن بودنم را هميشه دوست دارم با تمام ويژگيهاي خاص خودش.... منتظرقسمت سوم گزارش سفرت هستم [لبخند]

Alpinist

غذاهای سوئیسی خوشمزه بود بهتون میساخت؟ چاقوی سوئیسی نخریدید؟ قیمت نکردید؟

دوست

سلام. اولا تبریک. دمت گرم آبجی. گل کاشتی.گل ولی آدم چطور میتونه اونقدر شام بخوره بعد نصف شب پاشه صبونه بخوره؟[خنده]

کیانی

سلام بسیار عالی یک و دویست پول پاهگاه دادید؟!راهی نداشت!داری دختر حاجی میشی! اون رسیدگی امین هم می بایست با غر وغر باشه که افاقه کنه! اونا هم گند زدن به کوهستان قدم به قدم پناهگهاه زدند این اسم پناهگاه هایی که گفتی اسم جاودانه شده های کوهستان شونه کفشات منا یاد طفلی فرزانه انداخت و بدرود

پریسا

آناجان گزارشت عالی بود. یه سوال: لاینر چیه؟

ممسادق

نه کمدی بود نه قفلی اما به وفور، اعتماد بود. "اینجا همه کوهنوردند. کسی به وسایل دیگری دست نمیزند!" این جوابی بود که یکی از مسئولان پناهگاه در ابراز نگرانی ما از احتمال گم شدن وسایلمان داد! عالی بود...