یک برنامه ناموفق!!

قرار بود بریم گرده آلمانها. بااینکه میدونستم این کار ریسک بالایی داره. برای من که آمادگی و تمرین برای گرده نداشتم و برای همطنابم که اولین بار بود این مسیر را میامد. نه ابزار میانی٬ نه تیم پشتیبانی٬ نه نقشه ای. اما خودمو برای رویارویی با هر خطری آماده کرده بودم. زده بودم به سیم آخر. وضعیت منطقه رو از گوگل ارث دیدم . دوستانم تلفن زدند و وضعیت آب و هوا را برام پرسیدند. بارندگی!!! قرار بود چهارشنبه حرکت کنیم اما یک فورس ماژور پیش آمد که تا آخر شب در گیرش بودم و اینجوری شد که خدا نخواست بریم گرده و کشته بشیم. باشه خدا جون! هرچی تو بگی.

 

 قرار شد فردا اگه زود از خواب بیدار شدیم و حال داشتیم بریم دماوند. صبح شده بود نمیدونستیم.. بریم.. نریم ..بریم..... بالاخره کوله بستیم و رفتیم پلور. ناهارهیچی برنداشتم. سر راه تو رودهن یه چیزی خوردیم. برای شاممون هم از همانجا ساندویچ گرفتیم. از سر جاده خاکی  حمیدگفت پیاده بریم. من که اولین بار بود پیاده میخواستم برم. زودتر ازش راه افتادم. همش از بیراهه و میان بر میرفتم. نمیدونستم کجا دارم میرم. اما اثری از جاده و حمید و گرد و خاک یک ماشین دیده نمیشد. انگار گم شده بودم اما زیاد مهم نبود چون بارگاه سوم را از دور میدیدم و میدونستم باید خودمو به ابتدای یال منتهی به بارگاه برسونم. یکساعت و ده دقیقه طول کشید تا به گوسفندسرا رسیدم. اونجا فهمیدم همنوردم که از جاده بالا آمده بود وسط راه سوار یک ماشین شده به خیال اینکه منو جلوتر سوار میکنه اما هرچی میرند اثری از من نمیبینند نگران میشه و دوباره با یه ماشین دیگه برمیگرده پایین. کوهنوردای دیگه حتی چوپانا همه منو صدا میکردند. تعجبم که چرا من هیچی نشنیدم. موبایلمو تا روشن کردم زنگ خورد... - (نفس نفس میزد)..کجایی تو؟؟؟  - (خیلی ریلکس) ..من گوسفندسرام!!!   - چی ی ی ی ؟؟؟!!! مگه دستم بهت نرسه!! و قطع کرد. نیم ساعتی طول کشی تا پیاده  برگرده بالا!!!  آخ  چقدر دلم براش سوخت. البته حقش بود! خیلی دیر شده بود. گوسفندسرا آب نداشت . از بچه ها ی فدراسیون آب گرفتیم و ساعت شش راه افتادیم به سمت یال ملاخوران. آخه قسم خورده بودیم دیگه از مسیر جنوبی صعود نکنیم. کوله ها سنگین بود و راه پاکوب درستی نداشت. بالاخره هوا تاریک شد و ما هنوز به ارتفاع 4000 نرسیده بودیم. در تاریکی یک  سنگچین دیدیم و همانجا را برای شبمانی انتخاب کردیم. شب سردی بود و از نیمه های شب تا صبح باد شدت پیدا کرد. میلیونها ستاره آسمان را روشن کرده بود. خیلی زیبا بود. صبح ساعت 7 راه افتادیم. آبشار یخی اون بالا به ما چشمک میزد. یعنی کی بهش میرسیدیم؟؟؟ اصلا خسته نبودم. اما نمیدونم چرا دلم نمیخواست برم بالا. حوصله نداشتم. همه فکر و ذکرم علم کوه و گرده بود!! حیف شد امسال از دستش دادم. ارتفاع 4500 متر.... برای استراحت به سنگ بزرگی تکیه داده بودم و به آبشار یخی و سنگ مثلث زل زده بودم. اگه صعود میکردم ششمین صعودم در این چهار ماه بود.اما چه فایده؟!! به چه درد میخوره هر هفته سرتو بندازی پایین و مثل ...  بری بالا. اونقدر تند تند بری و نفس نفس بزنی چشمات سیاهی بره سرت گیج بره وقتی برمیگردی هیچی یادت نیست فقط میدونی که قله رو صعود کردی همین!! تصمیم گرفتیم قله نریم چون از نظر زمانی هم وقت کم داشتیم. ساعت 9 بود. از کنار سنگهای بزرگ و یک شیب خیلی تند رفتیم تو کافر دره. با احتیاط. سنگ ها ریزشی و خطرناک بودند. به کف دره رسیدیم حس خوبی دارم میدونم که وقت زیادی برای تفحص این اطراف و شناختن منطقه دارم و نگران دیر رسیدن و خستگی و صعود نکردن نیستم. سعی میکردیم  از سنگها و دیواره های کوتاه بالا بریم. دست به سنک نامطمئن روبرو را بالا رفتیم. به هر سنگی که اشاره میکردیم از جا کنده میشد. ساعت 11 بارگاه سوم هستیم. یکساعت استراحت. برگشتن هم همش از بیراهه اومدیم. ساعت  1:15 گوسفند سراییم. از دماوند و اهالی اش خداحافظی میکنیم شاید تا چند ماه دیگه یا شاید تا سال دیگه اینجا نیاییم. البته اینو میدونم که هر چی خدا بخواد همون میشه!!

....

 

/ 11 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی اعلايی

سلام... من هم موافقم که زمانی که پا به کوهستان میذاریم بیشتر به مناظر اطراف نگاه کنیم تا لذتی که لازم است ببریم. درسته که صعود به ققل جزء برنامه است ولی تماشای چشم اندازها را نباید از دست داد. استرس صعود قله همیشه جلوی چشمها را میگیرد. درفراز و سرفراز باشی.

شقایق

چقدر خوشحالم که برگشتی.راستش من دعا کردم اگه قراره اتفاقی بيوفته نتونی بریبدجنسی نبودها فقط اون موقع که بهم گفتی يه حس بدی بهم دست داد.ترسيدم برات.راستی ديشب کلی زنگ زدم.نبودين؟

azizollahi

خوشحالم که نمردی !!! خوشحالم که بالاخره دور و برت رو خوب نگاه کردی و آبشار يخی رو ديدی! :

ايمان

سلام من ايمان هستم کوهنوردی از رشته کوه زاگرس و کوههای زرد کوه ( استان چهارمحال و بختياری ) شهرستان شهرکرد مدت ۲ ساله که با کوهنوردی از نزديک آشنا شدم و اولين صعود رسميم به قله ی ۷ تنان زرد کوه بود ( ۴۱۲۴ متر ) و يواش يواش با قلل استانمون آشنا شدم ... البته اصلا تو خط کوه نبودم ... به هر حال خيلی از کوههای استانمونو ديدم و باهاشون حال کردم .. يکی از آرزوهام صعود دماوند به صورت انفراديه .... . اصل موضوع اينه که از شما و از دوستانتون دعوت ميکنم به صعود قلل زرد کوه .... من شخصا ميتونم همنورد و راهنمای خوبی باشم البته اگه تعريف نباشه اينا بچه های گروه ما هستن البته هنوز وبلاگمون آماده نشده قراره برنامه ی پاييزه رو آپلود کنيم http://tinypic.com/view/?pic=2645e8h سبز باشين بدرود

احمد

سلام ۱- برنامه هايی که ادم موفق به صعود ميشه هيچ وقت به اندازه ای که تو برنامه شکست می خوره نمی تونه تجربه کسب کنه. ۲- دماوند فصل صعودش از اين به بعد هستش و تو خداحافظی کردی تا سال بعد

دايی علی

سلام .خوبيد .انگار عادت کردم به شا سر بزنم چند روزی نبودم (زنجان ماسوله و بعدش گرفتاتری زندگ ی وو.....) . خوشحالم که اتفاقی برات نيفتاده هرچی خواست خدا باش اتفاق ميفته .شما که کوهنورد قابلی هستی و برای صعود به دماوند هر وقت بخای ميتونی بری پاييز و زمستون نداره برای ما ها بهترين فصلش مردادو شهريوره !!!!!. کلی حرف دیگه دارم بگم ولی وقت ندارم ......... البته شما خودت استادی . سرفراز و بر فراز باشيد

اضیظ علاحی

نمی دونم چرا هر کی که بیشتر کباده دین و معرفت و حلال و حروم و نیمه شعبان و فاتحه و خلاصه بچه مسلمون بازی و حاجی بازی و ... می کشه چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند! نمونه اش همین هم اسم بنده آقای عزیز اللهی(بلاگ ایران کوه) رو می گم... پست آخرش رو ببینید... طرف موقعی که خواسته وبلاگ بزنه با بلاگفا توافق کرده که توی وبلاگش آگهی درج بشه... حالا معلوم نیست که یه قطعه کد از کجا گیر اورده که دیگه به قول خودش از شر آگهی های مزاحم بلاگفا راحت بشه و تازه براش تبلیغ هم می کنه... انگار که بلاگفا از جیب باباش آورده که به این سرویس رایگان بده و یا وظیفه ای داره در قبال این بابا داره یا از عکسایی که از خودش توی وبلاگش می زاره عاشق چش و ابروی این بابا شده ... خلاصه مطلب اینکه متاسفانه طرف یا ادای مسلمونی داره در میاره یا از همون هایی هست که تا نک دماغش رو بیشتر نمی بینه و فکر می کنه حلال حروم کردن فقط سر یه قرون دو زار بازی هست... ببخشید که از فضای اینجا استفاده کردم... قبلش به خودش گفتم اما ترتیب اثر نداد... دیگه مجبور شدم!

حميد

سلام آنا . اگه ريزش شديد گرده رو دو سال پيش ميديدی هيچ وقت اينجوری نمی گفتی . سلامتی نعمتيه که خدا بهت داده . درسته که هر چی قسمتت باشه نصيبت ميشه ولی خدا توی کله مبارک ما يه مثقال از جنس عقل هم قرار داده ... ايشا.. که مورد استفاده واقع بشه . شادباشی

behnam

agar dost darid kouhnavardi konid be khater dashte bashid ke jorat va ghodrat bedon jesarat hich chiz nistand va dar yek lahze gheflat momken ast lezat zendegi ra az beyn bebarad hich kari ra ba ajale anjam nadahid har ghadam khod ra ba deghat negah konid va az ebteda fekr konid payan kar shoma che khahad shod. Edvard vaymprez