شاهزاده گردن کج

جمعه هفته گذشته ۱۹ مهر  به همراه سه تن از دوستان رفتم آزاد کوه.  اولین بار بود که آزاد کوه رو صعود میکردم برای همین خیلی هیجان داشتم. آزاد کوه؛ از کوه های زیبا و فنی و مرتفع البرز به حساب میاد. البته مسیری که ما انتخاب کردیم برای صعود (مسیر شمالشرقی و روستای کلاک اون هم از دره نه از روی گرده)  خیلی ساده بود. . صبح زود از تهران  به سمت کرج و جاده چالوس حرکت کردیم.  بعد از یک و نیم ساعت عبور از سد کرج وتونل کندوان به  دوراهی معروفی میرسیم که جاده یوش بلده نام دارد. (۴٠کیلومتری چالوس) ابتدای دوراهی هم مسجد و چند کافه وجود دارند. وقتی واردش شدیم جاده ای بود بغایت زیبا. هرچه پیشتر میرفتیم زیبایی آن بیشتر میشد. میگفتند مسیر وارنگه رود از این هم زیبا تر است. البته برای اولین بار بود که به خاطر تکان های ماشین دچار سر درد شده بودم. خصوصا اینکه آفتاب از روبه رو میتابید نتونستم آزاد کوه رو که جلومون با گردنی کج اما مغرور قد علم کرده بود ببینم. بعد از عبور از روستا های نسن (یکی از مسیر های صعود آزادکوه) و پیل نور یک جاده فرعی سمت چپ ما را به روستای کلاک میرساند.  ماشین رو کلاک بالا جلوی مدرسه مخروبه سابق روستا پارک کرده و صبحانه رو هم همونجا کنار ماشین خوردیم. از خلق و روحیات مردم این منطقه و اینکه دل خوشی از کوهنوردا ندارن زیاد شنیده بودم. خیلی سعی  کردیم صدای خنده هامون بلند نشه اما خب گاهی نمیشد خصوصا یکی از بچه های شیطون گروه که اصلا قابل کنترل نبود. ساعت 9:30 به راه افتادیم. باغهای سیب  و درختان زیبا ما رو تا مدتی محو تماشا و مشغول به عکاسی کرد.  از کنار رودخونه راه پاکوب ضعیفی بود همونو ادامه دادیم. البته بعدا متوجه شدیم راه پاکوب اصلی  سمت  چپ بالای رودخونه بوده که ما نمیدونستیم و موقع فرود کشفش کردیم. حجم آب رودخونه بسیار کم و چشمه ها تقریبا خشک بودند.  در نهایت ساعت یک به گردنه چورن در ارتفاع 3720 متری رسیدیم  که کوه های سرخاب  در  روبرو و خود قله در سمت راستمان بالای یک شیب شن اسکی مانند دیده نمایان شد. توی سنگ چین روی گردنه استراحتی کردیم و صعود نهایی به قله هم نیم ساعتی طول کشید. در نهایت 2:30 روی قله 4400 متری آزاد کوه ایستادیم. مناظر اطراف فوق العاده بود. عضو تازه کوهنورد شده ی گروه برای اولین بار به یک قله با این ارتفاع بلند میرسید و الحق هم عالی بود کارش. خیلی خوشحالم که همچین همنوردی پیدا کردم.  پرچم قرمز گروه اسپیلت تهران و پلاک آبی گروه استقلال شیراز هم  از مشخصه های قله بود. سه چهار نفر از بچه هی کلوب دماوند که قبل از ما صعود کرده بودند در حال بازگشت بودند و به ما هم تذکر دادند زود تر برگردیم چون هوا ناپایدار بود. اطراف کلا مه بود و وقتی برگشتیم روی گردنه تا ناهار بخوریم مه به ما رسید. سریع فرود آمدیم. در تمام مسیر اصلا توقف نکردیم. اما باز هم نرسیده به روستا هوا کاملا تاریک شد. اما ما همچنان با سرعت خودمونو به روستا رسوندیم.  ساعت ۶:۱۵ شب از روستا حرکت کردیم. توی تاریکی و مه غلیظ. یه جا وسط جاده به خاطر سرعت بالا کنترل ماشین از دست راننده خارج شد و نزدیک بود بریم ته دره و هر چهارتامون خدا بیامرز بشیم. من کاملا آماده مرگ بودم. چون دقیقا لب دره پیچید و برگشت با کوه برخورد کرد و متوقف شد. صحنه و اتفاق عجیبی بود. وقتی از ماشین پیاده شدم و دره رو نگاه کردم یهو پاهام سست شد. باورم نمیشد که زنده ام. خدا خیلی بهمون رحم کرد. و البته هیجان انگیز ترین قسمت برنامه هم همین بود. ده و نیم رسیدیم کرج. گوهر دشت . همنورد و پیاده کردیم و ساعت 12 هم خونه بودم.  

ابتدای مسیر - روستای کلاک علیا

نمای قله از روستای کلاک

بچه های خوب و با نشاط گروه - شن اسکی زیر قله

سنگ چین گردنه چورن زیر قله - محل استراحت و ناهار

.....

 

/ 25 نظر / 105 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشید

سرکار خانم فراهانی دامت بر کاته نمی دانیم هیچ می دانید که ما همیشه به این شانس لعنتی خودمان بسیار فحش می فرستیم یا نه؟حالا دور از جان آن سه نفر نمیشد در ماشین سمت شما باز میشد یک سقوط آزاد و ملس در دره می نمودید خیال یک امت شهید پرور و همیشه در صحنه را راحت می کردید.اگر میشود که حتما میشود بدهید آن راننده تان را گوشش را ما بپیچانیم که چرادر کشتن شما اینقدر دست دست نموده اند.البته حالا ما نمی دانیم این برادر برج مراقبت که این روزها در وبلاگ شما بسیار می آیند چرا اینقدر خوشحالند که شما زنده اید با این وجود که آن دفعه یک کار نمودید که لپهایشان گل انداخت و خجالت کشیدند.خودشان می دانند که اگر از ترس ایشان نبود ما همان بالای لزون شما را در بست خفه می نمودیم تا هی نروید جایزه وبلاگنویسان را بگیرید و ما هی اینجا حرص بخوریم. ایام به کامتان درد بی درمان بگیرد انشالله تعالی والفرجه الشریف شاد باشید و پر پر زدنتان را خودمان ببینیم ارادتمند فرشید

موسسه قوامین

کک

در مورد زمانهایی که در مورد صعود نوشتید فکر نمیکنید اشتباه شده یا می خاهید خودتونو شزن نشون بدید[سوال]

آنا

جناب کک نفمیدم منظورتون چیه!! شزن دیگه کیه؟ (چیه؟) تایم برنامه کاملا صحیحه و سه نفر دیگه هم میتونند شهادت بدن اگرچه فکر نمیکنم هیچ نیازی به این کار باشه. اتفاقا تو این برنامه کمی آرومتر از سرعت همیشگی ام تو کوه صعود کردم.

نگار

عجب این کک خان چی می گه؟ داداش ما هم شاهدیم هم عادل .. شزن مزن هم تو کار رفیق ما نیست! تازه ما یه پا سرعتگیر بودیم وگر نه آبجی مون خیلی سریعتر از اینا صعود می کنه.

الوندی

درود بر شما و خسته نباشید. یه سئوال : چرا اهالی منطقه از کوهنوردا دل خوش ندارند - آیا بخاطر عدم رعایت شئونات اخلاقی در منطقه یا تعرض به حریم باغات یا شلوغ بازی و ریختن زباله یا تخریب و ... بوده و اگه غیر از اینه چی میتونه باشه که دید مردم رو عوض کنه و باید سعی کرد که با رعایت ادب-اخلاق و ... کاری کرد که این مسائل ریشه دار نشه.

رامین شجاعی

رامین شجاعی برخی شباهت های احمدی نژاد و فریدیان: هر دو در روز روشن و با وقاحت تمام دروغ می گویند؛ عاشق سخنرانی و مصاحبه بخصوص از نوع جنجالی اند؛ اول حرف می زنند بعد راجع به آن فکر می کنند؛ نسبت به توانایی هایشان توهم دارند؛ بدون توجه به علم روز نوآوری های محیرالعقولی دارند که نتایج اسفبار آنها را دیگران باید تحمل کنند؛ هر دو عاشقان سینه چاک فراوانی دارند؛ برای آن یکی می نویسند معجزه هزاره سوم و برای این یکی می نویسند "تنها کوهنورد ایرانی است که دارای جرات خطر پذیری بالا، تلاش سرشار و روحیه بسیار بالا است"؛ برای کوبیدن مخالفانشان از هر حربه ای استفاده می کنند؛ از ارعاب و تهدید گرفته تا زدن اتهامات مالی فقط به جهت خدشه دار کردن چهره مخالفین؛

سلام

اونی که به اسم رامین شجاعی چنین نقدی نه بلکه هجوی گذاشته احتمالا خواننده را بدون شعور فرض کرده هیچکسی باور نمیکنه که کوهنورد بزرگی مثل رامین اینگونه صحبت کنه به هرحال شخص گذارنده ی این کامنت خواسته به خیال خودش یه تیر و دو نشون بزنه اما حماقت سخیفانه ای کرده

فریدون

سلام بچه مایه داری خبر از جیبم نداری خوش به حالت وقت کوه رفتن داری دعا کن ما هم وضع مالی ما هم خوب شه کوه رفتن ر و خیلی دوست دارم اونم ساعت 4 صبح چه حالی میده