جنجالی دوباره در شیرپلا


شیرپلا 
 

دیماه سال 86 مطلبی با عنوان شیرپلا در وبلاگم منتشر کردم که موضوعش برخورد نامناسب مسئولان آنجا با یکی از کوهنوردان خراسانی بود. در آن پست نوشتم:

"... این که توچال به علت شرایط استثنایی اش پایتخت کوه های ایران, پر رفت و آمد ترین و مهمترین مرکز کوهنوردی کشور است, تردیدی نیست. از بین پناهگاهها و جان پناه های بزرگ و کوچک دامنه گسترده توچال مجتمع ورزشی شیرپلا بزرگترین و مهمترین آنهاست که هر روز حتی در ایام وسط هفته و خصوصا پایان هفته پذیرای خیل زیادی از کوهنوردان و دوستداران طبیعت ( به نقل از خبر رادیویی صبح تهران جمعیتی بالغ بر صد هزار نفر هر هفته) میباشد. پاتوق و استراحتگاهی خوب در تابستان و پناهی امن در زمستان که طی سالیان اخیر شاهد تحول و پیشرفت نسبی خوبی در شکل بنا و ساختمان و مدیریت در آن هستیم. شیرپلا نباید هیچگاه نادیده گرفته شود و باید همیشه مشکلات آنجا  دغدغه همه کوهنوردان و مسئولین باشد چرا که خواه ناخواه رویکرد بد و خوبش بی تاثیر بر روند کوهنوردی در توچال و صعود به آن ارتفاعات نیست..."

خوشبختانه در آن زمان مدیریت وقت –آقای تحویلداری- سعی کردند جوابی قانع کننده بدهند. هرچند که قانع نشدیم اما همین احساس مسولیت ایشان در پاسخگویی قابل تقدیر است. وصد البته نتیجه آن اعتراضات این شد که از آن به بعد در اصلی و سالن پایین مجموعه برای کسانی که دیروقت به آنجا میرسند برای برداشتن آب یا استراحت تا صبح  باز شد!  پست مذکور را از اینجا بخوانید.

متاسفانه دوباره اتفاق مشابهی در شیرپلا رخ داده و مشخص نیست که چند بار دیگر این موضوع تکرار شده یا خواهد شد. آیا فدراسیون محترم  راه چاره ای برای این مشکل پیدا میکند؟ یا اینکه اصلا آنرا مشکل نمیداند؟

داستان از این قرار است:

 

پنجشنبه هفته گذشته  گروهی بزرگ از اراک تصمیم میگیرند برای صعود قله توچال راهی تهران شوند.  هماهنگی های قبلی برای خوابگاه و همچنین اطلاع از اینکه ممکن است  دیر وقت به پناهگاه برسند توسط سرپرست تیم و حتی آقای ... (از پیشکسوتان کوهنوردی استان ) به اطلاع مدیریت شیرپلا میرسد. تیم به تهران میرسد. به علت ترافیک و معطلی هماهنگی این تیم بیست نفره -  که تعدادی خانم و تعدادی کوهنورد تازه کار و ضعیف بین آنها بود-  ساعت حدود 1:30 نیم شب به شیرپلا میرسند.  آنها که به امید خوابگاه بدون کیسه خواب و چادر  آمده بودند  با درهای بسته مواجه میشوند.  دری که به هیچ قیمت باز نشد. نه با خواهش و التماس و نه با زور و تهدید!  کارگران افغانی وقتی سر و صدای گروه را شنیدند  از پشت در گفتند: "اینجا چه خبره؟  الان تعطیله و نمیتونید بیایید داخل." نماینده گروه که مردی محترم و  شناخته شده بود جلو رفت و گفت: "دیروز هماهنگ شده و ما برای امشب جا رزرو کردیم." آنها در جواب گفتند: "کسی با ما هماهنگ نکرده" و برای اینکه داخل نشوند محکم به سینه اش زدند و او را پرت کردند. همین مساله باعث خشم  دیگران و درگیری فیزیکی بین کارگران و کوهنوردان شد.  حتی کارگران دست به چماق هم شدند که کوهنوردان عقب رفتند و با پلیس 110 تماس گرفتند. پلیس تلفن امداد کوهستان را  به آنها داد که جواب ندادند!! احتمالا اون موقع شب خوابیده بودند! دادو فریاد های همزمانشان هم  ظاهرا برای هیچ کس اهمیتی نداشت! یعنی به جز کارگران شیرپلا کسی آنجا نبود؟!  دوباره با پلیس تماس گرفته شد که این اجازه را به آنها بدهند که در را بشکنند و داخل شوند. چون در تاریکی نه میتوانستند برگردند نه امکاناتی برای خوابیدن داشتند!  پلیس این اجازه را نداد. اما گفت با مسئولیت خودشان به هر راهی که هست (بالا رفتن از دیوار) وارد شوند! راه دیگری نبود. براثر ضربه های بسیار قسمتی از در آهنی کج شد اما باز نشد.  گروه که از راه دور آمده بودند خسته و نگران تصمیم میگیرند نزدیک کافه ابوالفضل آتشی برپا کرده و شب را به صبح برسانند. آنها بلافاصله با روشن شدن هوا به خاطر وضعیت بد اعضای تیم راه بازگشت را پیش گرفتند و منتظر بیدار شدن مسئولان شیرپلا نشدند تا این سوال را بپرسند:

چه کسی مسئولیت این موضوع را بر عهده میگیرد؟ اگر برای یکی از اعضای آن تیم اتفاق ناگواری می افتاد واقعا چه کسی پاسخگو بود؟

آیا پناهگاه شیرپلا خودسرانه مدیریت میشود یا تحت قوانین و مقررات مشخصی عمل میکند؟

آیا این قوانین و مقررات این اجازه را به آنها میدهد با کوهنوردان اینگونه رفتار کنند؟

آیا وجداتشان اجازه میدهد در شرایط نامطلوب در را بروی فردی (که حتی بدون اطلاع قبلی به آنجا رسیده و کمک میخواهد)  باز نکنند؟

آیا هماهنگی قبلی و مسئولیت پذیری برایشان معنی و مفهومی دارد؟

 

/ 54 نظر / 238 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس ایلاقی

خطاب به آرش بود

برج سینا!

http://boorjsina.persianblog.ir/post/319/

عباس ایلاقی

بچه ها فکر کنم آنا خودش اونجا بوده و با یه حرکت اوودایی زده تو در هم درو کج کرده و هم پای خودشو شکسته [نیشخند] آنا نگفتی یه دفه پناهگاه بریزه پایین ؟[عصبانی][چشمک]

علی

هیچ آدم عاقلی ساعت 1.30 نصف شب نمیره شیرپلا اگر اتفاقی برای کوهنوردان می افتاد مسولیتش فقط با سرپست گروه بود پناه گاه طویله نیست که هر کسی هر ساعتی دوست داشته باشه بره تو یا بیاد بیرون یه کم به این موضوه فکر کنید که اگه در باز میشد و این گله با هیاهو و سروصدا وارد میشدن کوهنوردانی که اون موقع شب داخل پناه گاه خوابیده بودن به چه حالو روزی میافتادن به نظر من بعضی از مردم میخوان اشتباهات خودشونو با زور و مظلوم نمایی گردن کسی دیگه ای بیاندازند واقعا بر جامعه کوهنوردی متاسفم که یک عده وحشی زبان نفهم شدن کوهنورد و الگو برای جوانان این مملکت..

علی51

من که هر وقت نیمه شب رسیدم ،تلفن زدم باز کردن.اگه مبلغ رزرو رو قبل واریز می کردن این مشکل پیش نمیومد.ضمن اینکه کوهنوردی ضوابط و قوانین خودشو داره،یه سرپرست گروه حرفه ای نباید همینطوری بر داره یه گروه رو بدون هیچ امکاناتی ببره جایی مثل شیرپلا! همه که مثل من حرفه ای نیستند توی اردی بهشت بدون هیچی پاشن تنهایی برن علم کوه اونم ساعت 4 بهدازظهر[لبخند]

علی51

راستی یادم رفت بگم.کوهنورد باید در هر شرایطی اصول رو رعایت کنه،ولو کسی مثل مرحوم زنده یاد جلال رابوکی باشه.مرحوم سعید سنجری و مهندس بنی هاشم و،زنده یاد فرامرزپور و خود آقای رابوکی که همگی از کوهنوردان نخبه ی ایران بودند در اثر بی احتیاطی الان در میان ما نیستند. http://everest51.blogspot.ca/2012/06/blog-post.html کسی مثل مسنر که 14 بار قلل بالای 8 هزار رو زده معتقده: بدون خطر مرگ، کوهنوردی دیگر کوهنوردی نیست ولی در کوهنوردی من به دنبال مرگ نیستم، دقیقا برعکس آن، من سعی در زنده ماندن دارم. اما زنده ماندن بدون وجود خطر مرگ نیز بسیار آسان است. بهترین کوهنورد کسی نیست که تلاش میکند تا یکی دوبار کارهای احمقانه بکند و سپس بمیرد. بلکه بهترین کوهنورد کسی است که سعی میکند بزرگترین کارها را انجام دهد و زنده بماند . http://everest51.blogspot.ca/2012/07/blog-post_14.html

آرش

خطاب به امين معين: اتفاقا با توجه به شرايط ايران گفتم. 1- هيچ وقت پليس به شما از پشت تلفن اجازه ورود به هيچ جايي رو نخواهد داد. مي گي نه امتحان كن. 2- چون اينجا ايرانه گفتم بايد پولشو قبل مي دادن. خارج نيست كه تلفني هتل رزرو كني! 3- اينو الان چي بايد بگم؟ [نیشخند] 4- خب حرفمو پس مي گيرم. پتو نجات اصلا چيز بي خوديه. به هيچ دردي هم نمي خوره مگه تو فرانسه! خوبه الان؟ [نیشخند] 5- فرصت استيضاح از دست رفت ديگه. فرانسه و ايرانم نداره ديگه [عینک] 6- اصلا هم تجربه خوبي نبود. هيچم نبايد درس عبرت بشه و اصلا هم نبايد روي پاي خودت باشي چون همونطور كه تو و آنا گفتين اينجا ايرانه ... خطاب به علي آقا: دوست عزيز آدم عاقل اصلا كوه نمي ره كه ديگه بند ساعتش باشه. [چشمک] (عذرخواهي از بقيه) خطاب به عباس: عباس جان نيروهاي بسيجي رو نگفتم. پليس رو گفتم و گرنه همه مي دونيم هيچ دري به روي شماها بسته نيس دادا [گل]

امید قدیم

درود عجب ماجرای تلخی بود بیچاره اون گروه که این همه راه رو اومدن تا از برنامه لذت ببرن چی به سرشون اومد...

محمد

سلام کوهنوردی عشق منه - وقتی اسم شیرپلا میاد ضربان قلبم تند تر میشه - این حس رو خانم مریم اسدی به من داده که از کوهنوردان حرفه ای کشوره با تشکر از امکانات سایتتون