دوباره اوج میگیرم


عکس از : علی قادری

 

به بهانه فیلتر شدن دوباره ی یک وبلاگ :...

....

 " ادبیات کم‌کم دارد به حاشیه‌ی زندگی‌ام رانده می‌شود. بی‌آنکه خودم خواسته باشم یا تعمدی در کار باشد. دو سوم از روز، زندگی‌ام همراه با درگیریهای کاری می‌گذرد. ساعت‌های باقیمانده، جنازه‌ام بین رفت و آمد و خواب و احتمالن غذا خوردن و دوش گرفتن و کارهای از این قبیل قسمت می‌شود. ادبیات می‌ماند برای آن لحظه‌های فراغت قبل از خواب، وقتی که با موهای خیس سرم را روی بالش می‌گذارم و توی تاریکی اتاق چشم‌هایم را می‌بندم و می‌گذارم خستگی یک روز شلوغ لابلای کرشمه‌ی نت‌های علیزاده از جان‌ام بدر شود. کم‌کم دارم به‌این زندگی عادت‌ می‌کنم. هرچند کودک درون‌ام هنوز بی‌قرار خودش را به در و دیوار روح‌ام می‌کوبد و با لجاجت همه‌ی وجودم را می‌خراشد. فرسایش جسم جایی برای عشق و دلتنگی نمی‌گذارد. گاهی می‌نویسم تا یادم نرود روزی دلم می‌خواست با انگشتانم سقف کوتاه زندگی را بشکافم.
رویاهایم را فرموش نکرده‌ام. شاید گذاشته‌ام برای وقتی دیگر. جسارت‌ام را، گستاخی‌ام، ناهنجاری‌هایم، بی‌قاعدگی‌هایم را، همه را گذاشته‌ام برای روز مبادا. سال‌های سختی را گذرانده‌ام. گذراندن که نه، درهم شکسته‌ام. همه را خرد کردم، جویدم، هضم کردم و پشت سر گذاشتم. برای من عبور از کنار سال‌های پرفراز و نشیب زندگی نبود. من خواستم از عمیق‌ترین قسمت زندگی‌ام بگذرم و گذشتم. درست یا غلط، هرگز دل‌ام نخواسته مثل فوج آدم‌های تولید انبوه اطراف‌ام زندگی کنم. گاهی نفس‌ام گرفت. گاهی خیال کردم غرق شده‌ام. هرچه بود به سادگی نگذشت. این سوی زندگی که حالا ایستاده‌ام، وقتی زخم‌های روی تن‌ام که جای خیلی‌هایشان هنوز ملتهب است را نگاه می‌کنم از جان سختی‌ام احساس غرور می‌کنم. به خودم و ظرفیت‌ کم‌نظیرم ایمان دارم و حس می‌کنم با سال‌هایی که پشت‌سر گذاشته‌ام دیگر کمتر چیزی می‌تواند پشت‌ام را خم کند. این آرامش -حتا اگر آرامش قبل از طوفان باشد- را به‌راحتی بدست نیاورده‌ام و به راحتی از دست نخواهم داد. آن را به قیمت گزافی خریده‌ام و به هیچ‌کس و هیچ‌چیز مطلقن اجازه نمی‌دهم که آن را بیاشوبد.
پرنده‌ی زخمی حتی با بال‌های شکسته، رویای پرواز را فراموش نخواهد کرد. پرنده می‌داند قاعده‌ی زندگی این است که هرچه اوج بگیری زمینی‌ها ریزترت می‌بینند. با این‌همه یک‌روز که خیلی دور نیست، دوباره اوج می‌گیرد...
دوباره اوج می گیرم... "

 

 "احسان "

...

......

 

 

/ 31 نظر / 84 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیزیف

آقا ما عجیب طلبه شده ایم با این آقا یا خانمی که با نام: "کسی که با وبلاگ آنا زندگی میکنه" (!!) اینجا کامانت پرانده یک گفتگویی داشته باشیم. به نظرمان همچین در نوع خودش خیلی آدم جالبی است. راستش مدتهاست دربه در به دنبال یک آدم جالب و عجیب غریب می گردیم تا از او یک فیلم جالب و عجیب غریب تهیه کنیم ، شاید بدین وسیله به فستیوال کن (یا سلوقان!!) راه پیدا کرده و برای خودمان معروف شویم ، اما پیدا نمی کنیم! لذا از نویسنده این وبلاگ خواهشمندیم چنانچه نشانی یا تلفنی از نامبرده دارد به ما اطلاع داده و مژدگانی دریافت نماید - با تشکر!

علي رضا

سلام آنا خانم ما يه برنامه صعود به دماوند مي خوايم داشته باشيم اگه لطف كني و هزينه هاي عمومي (ماشين و ...) را واسم بگي خيلي به من لطف مي كني mer30

علي رضا

وبلاگم این هست پایینی اشتباه شده

یوسف سورنی نیا

چه خوش گفت فردوسي پاكزاد كه رحمت برآن تربت پاك باد در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود کجا رفت آن دانش و هوش ما چه شد مهر میهن فراموش ما که انداخت آتش در این بوستان کز آن سوخت جان و دل دوستان چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ خرد را فکندیم این سان زکار نبود این چنین کشور و دین ما کجا رفت آیین دیرین ما؟ به یزدان که این کشور آباد بود همه جای مردان آزاد بود در این کشور آزادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت گرانمایه بود آنکه بودی دبیر گرامی بد آنکس که بودی دلیر نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت نه بیگانه جایی در این خانه داشت از آنروز دشمن بما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت از آنروز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز ب

یوسف سورنی نیا

چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم

HOSSEIN OLOUMIPOUR

www.parvaaz.persianblog.ir سلام..آدرس عوض کردم.. سراغی نیست از شماا[گل]

تازه كار

پس صعود قلمت كوش؟ بلاگفا كه فعلا رو هواست!

بهروز

همه چی عااااااااااااااالیه.بابت همه چی ممنون

بهروز تبریز

آدمای موفق همیشه دشمنای قسم خورده زیادی دارن. قرار نیست که شما به همشون جواب بدین. زمان خودش حل میکنه. محلشون نذارو اونایی که دوست دارن بیشتر دوستشون داشته باش. همیشه اوجالاردا Hamisha Ojalarda [چشمک]